حافظ (غزلیات)/اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست)
'


اگرچه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیستزبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حسنبسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
درین چمن گل بیخار کس نچید آریچراغ مصطفو' با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببیست
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباطمرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگرکه در نقاب زجاجی و پردهٔ عنبیست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجهکنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
بگریهٔ سحری و نیاز نیم