حافظ (غزلیات)/اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش)
'


اگر رفیق شفیقی درست پیمان باشحریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مدهمگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
گرت هواست که با خضر همنشین باشینهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیستبیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
طریق خدمت و آیین بندگی کردنخدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهارو از آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شوخیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازیستبه شیوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور یار ناله مکنتو را که گفت که در روی خوب حیران باش