حافظ (غزلیات)/اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول)
'


اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولرسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنافراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بی‌نوای بی زر و زوربه هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جویمکه گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی یابمدر آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نیافتکه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صیقلی داردبود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت توکه طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظرموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول