حافظ (غزلیات)/اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(اگر به باده مشکین دلم کشد شاید)
'


 اگر به باده‌ی مشکین دلم کشد، شاید!که بوی خیر ز زهدِ ریا نمی‌آید 
 جهانیان همه گر منعِ من کنند از عشقمن آن کنم که خداوندگار فرماید 
 طمع ز فیضِ کرامت مبُر ــ که خُلقِ کریمگنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید 
 مقیمِ حلقه‌ی ذکر است دل، بدان امّیدکه حلقه‌ای ز سرِ زلفِ یار بگشاید 
 تو را که حُسنِ خداداده هست و حجله‌ی بختچه حاجت است که مشّاطه‌ات بیاراید؟ 
 چمن خَوش است و هوا دل‌کَش است و مِی بی‌غَشکنون به‌جز دلِ خوش، هیچ درنمی‌باید 
 جمیله‌ای‌ست عروس جهان؛ ولی هش دار!که این مخدّره در عقدِ کس نمی‌آید 
 به‌لابه گفتمَش: «ای ماه‌‌رخ، چه باشد اگربه یک شکر ز تو دل‌خسته‌ای بیاساید؟!» 
 به‌خنده گفت که: «حافظ، خدای را مپسندکه بوسه‌ی تو، رخِ ماه را بیالاید»