حافظ (غزلیات)/از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای)
'


 از من جدا مشو که توام نور دیده‌ایآرام جان و مونس قلب رمیده‌ای 
 از دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریده‌ای 
 از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنکدر دلبری به غایت خوبی رسیده‌ای 
 منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیده‌ای 
 آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظابیش از گلیم خویش مگر پا کشیده‌ای