حافظ (غزلیات)/از دیده خون دل همه بر روی ما رود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(از دیده خون دل همه بر روی ما رود)
'


از دیده خون دل همه بر روی ما رودبر روی ما ز رویم چه گویم چه‌ها رود ما در درون سینه هوایی نهفته‌ایمبر باد اگر رود دل ما زان هوا رود خورشید خاوری کند از رشک جامه چاکگر ماه مهرپرور من در قبا رود بر خاک راه یار نهادیم روی خویشبر روی ما رواست اگر آشنا رود سیل است آب دیده و هر کس که بگذردگر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود ما را به آب دیده شب و روز ماجراستزان رهگذر که بر سر کویش چرا رود حافظ به کوی میکده دایم به صدق دلچون صوفیان صومعه دار از صفا رود