حافظ (غزلیات)/آن یار کز او خانه ما جای پری بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(آن یار کز او خانه ما جای پری بود)
'


آن یار که از او خانه ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بود دل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بود تنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه او پرده دری بود منظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوه صاحب نظری بود از چنگ منش اختر بدمهر به دربردآری چه کنم دولت دور قمری بود عذری بنه ای دل که تو درویشی و او رادر مملکت حسن سر تاجوری بود اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرینافسوس که آن گنج روان رهگذری بود خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل رابا باد صبا وقت سحر جلوه گری بود هر گنج سعادت که خدا داد به حافظاز یمن دعای شب و ورد سحری بود