حافظ (غزلیات)/آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی
(آن کیست کز روی کرم با چون منی کند)
'


آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندبر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از اونومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌امگفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بواز مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنانسلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند زان طره‌ی پر پیچ و خم سهل است گر بینم ستماز بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند شد لشکر غم بی عدد از بخت می‌خواهم مددتا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ اوکان طره شبرنگ او بسیار طراری کند