حافظ (غزلیات)/آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد)
'


۱۱۲ آنکه رخسار ترا رنگ گل و نسرین دادصبر و آرام تواند بمن مسکین داد ۱۷۴
 وانکه گیسوی ترا رسم تطاول آموختهم تواند کرمش داد من غمگین داد 
 من همان روز ز فرهاد طمع ببریدمکه عنان دل شیدا بلب شیرین داد 
 گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیستآنکه آن داد بشاهان بگدایان این داد 
 خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکنهر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد 
 بعد ازین دست من و دامن سرو و لب جویخاصه اکنون که صبا مژدهٔ فروردین داد 
 
در کف غصّهٔ دوران دل حافظ خون شد
 
از فراق رخت ای خواجه قوام الدّین داد