تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی/فصل ۲۴
فصل بیست و چهارم
اثرات بازیهای سیاسی اروپا در قضایای ایران
قبلا مختصری اشاره شد که در سالهای ۱۸۳۳ و ۱۸۳۶ دولت انگلیس فوقالعاده در وحشت بود از اینکه مبادا از طرف ایران خطری متوجه هندوستان بشود. لرد کرزن معروف نیز در دو جلد کتاب خود که در باب ایران نوشته است باینموضوع اشاره میکند[۱] اینک من مختصری از وقایع و اتفاقات این زمان را شرح میدهم:
البته فراموش نشده است که پس از مرگ الکساندر اول امپراطور روس، دوک ولینگتون معروف با عجله و شتاب به پطرزبورغ رفت. ظاهر این مسافرت تبریک جلوس به نیکلای اول امپراطور روس بود ولی در باطن امر بعضی دستورهای سیاسی داشت که میبایست آنها را انجام دهد، این بود که در نتیجه طولی نکشید جنگ بین ایران و روس در گرفت و هنوز امضای عهدنامه صلح بین دولتین خشک نشده بود که جنگ بین روس و عثمانی شروع گردید. البته این جنگها بموجب یک توافق نظرهائی بود که قبلا بین دولتین روس و انگلیس بعمل آمده بود، ولی دولت انگلیس تصور نمینمود که روسها بتوانند باین سرعت و تندی قشونهای عثمانی را در هم شکنند و چون باینموضوع برخوردند از ترس اینکه مبادا استانبول بدست دولت روس بیفتد فوری رول سیاسی خود را عوض نموده با اطریش و فرانسه سازش کردند، در نتیجه از دولت روس جلوگیری شد و معاهده آدریانوپل[۲] در سال ۱۸۲۹ بین دولتین روس و عثمانی منعقد گردید.
اما دولت روس نیز بعد از این که انگلیسها نگذاشتند بمقصود خود نایل شود و استانبول را تصرف کند از دولت انگلیس ناراضی شد و در نتیجه سیاست خشن خود را نسبت بایران و عثمانی عوض نمود و راه تحبیب و مسالمت را پیش گرفت، بطوریکه نسبت بدولت ایران در قضیهٔ قتل گریبایدوف بدون این سیاست مدارا را خوب عملی نمود، یعنی علاوه بر اینکه از آن قضیه هیچ اسم نبرد از دولت ایران و فرستادگان آن نیز پذیرایی شایانی بعمل آورد، اما راجع به تحبیب دولت عثمانی، برای آن نیز دنبال فرصت میگشت و آن فرصت هم فرا رسید و موقعی پیش آمد که دست دوستی و مودت را بطرف دولت عثمانی دراز نمود. اینک مختصری بدان اشاره میشود.
محمدعلی پاشا والی مصر بتحریک اجانب علم مخالفت را علیه دولت عثمانی بلند نمود. این نیز خود از شاهکارهای سیاست اروپایی است که مردان متنفذ عالم اسلامی را بجان هم اندازند. در اواخر سال ۱۸۳۱ قشون مصری در تحت فرماندهی ابراهیم پاشا فرزند محمدعلی پاشا والی مصر بقصد حمله و تصرف استانبول حرکت نمود و در آخر همان سال عکا را محاصره کرد و بعد از سه ماه محاصره آنجا را تصرف نموده بطرف شامات روانه شد. قشونهای عثمانی نتوانستند در مقابل قشون مصر مقاومت کنند، بالطبع شکست خورده عقب نشینی کردند و در چهارم ماه جون ۱۸۳۲ دمشق نیز بتصرف ابراهیم پاشا در آمد.
سلطان عثمانی مشاهده نمود که قشون او از عهده جلوگیری قشون مصری نمیتواند بر آید، ناچار شد که در اواسط سال ۱۸۳۲ برای کمک، بدولت انگلستان متوسل شود و دولت انگلیس باین تقاضا اعتنائی ننمود. سلطان عثمانی چاره ای ندید جز اینکه بامپراطور روس متوسل شود. امپراطور روس که مدتها دنبال چنین فرصتی میگشت از موقع استفاده نموده فوری بیست هزار قشون روس را با کشتیهای خود بکمک سلطان عثمانی فرستاد و آنها در قسمت آسیائی تنگۀ بوسفور پیاده شده در آن بندر جا گرفتند.
مساعدت امپراطور روس با دولت عثمانی و فرستادن قشون باستانبول و پیاده شدن آنها در اطراف پایتخت اسلامی، دولتین فرانسه و انگلیس را از اینکه مبادا روسها باستانبول دست یابند بوحشت انداخت. اول فرانسویها بعد انگلیسها اعتراضات سخت بدولت روس نمودند، ولی دولت روس نیز در این موقع بهمان سختی و تندی به آنها جواب داد و در مقابل آنها مقاومت نمود. نتیجۀ این مساعدت و نزدیکی با دولت عثمانی این شد که یک معاهده سری بین دولتین روس و عثمانی بنفع دولت روس موسوم به عهدنامۀ انکیار اسکلهسی[۳] منعقد گردید.
دولت فرانسه بعدها چندان جدیتی برای این موضوع نشان نداد ولی در انگلستان هنگامهای بر پا شد[۴] و کار بافتضاح و بالاخره باستیضاح پارلمان کشید و دولت وقت را سخت استیضاح نمودند.[۵] ولی کار از کار گذشته بود، دولت روس از دولت ایران و عثمانی هر دو تحبیب مینمود و بنظرهای سیاسی خود را پنهان میداشت؛ ظاهر عمل همراهی و مساعدت بود.
همچنین قبلا اشاره شد که دولت اطریش در قضیهٔ یونان مایل نبود دول اروپا از یاغیان یونان حمایت کنند و حاضر نشد با دول اروپا همدست شده با دولت عثمانی جنگ کند. در اینموقع نیز دولت اطریش از عملیات روسها راضی نبود و بفتوحات آنها در ایران و عثمانی با نظر حسادت نگاه میکرد و این موفقیتهای اخیر روسها هم در استانبول و فرستادن قشون روس بداخلهٔ عثمانی اسباب ناراحتی خیال دولت اطریش را فراهم آورده بود، این بود که دولت انگلیس در این موقع از احساسات ضد روسی دولت اطریش استفاده کرده بآنها نزدیک شد و برای ترساندن روسها معاهده سال ۱۸۳۸ را با اطریش منعقد نمود. در حقیقت این معاهده بر ضد دولت روس و بعقیده خودشان برای جلوگیری از تحریکات آن دولت در ممالک آسیای مرکزی بود که مملکت ایران نیز یکی از آن ممالک میباشد.
سیاست این زمان دولت اطریش این بود که تا میتواند از دولت عثمانی برای نظریات سیاسی خود حمایت کند و موفقیت نظر سیاسی خود را هم در این میدید که با دولت انگلیس نزدیک باشد.[۶]
در این تاریخ دو نفر از عمال سیاسی دولت انگلیس محرک اصلی لرد پالمرستون وزیر امور خارجه انگلستان بودند، یکی وزیر مختار دولت انگلیسی مقیم دربار ایران سر جان مکنایل؛ دیگری ویسکنت پونسونبی[۷] وزیر مختار انگلیس مقیم دربار عثمانی این دو نفر، لرد پالمرستون را که در این تاریخ وزیر امور خارجه انگلستان بود مجبور نمودند که اقدامات جدی نموده از روسها جلوگیری نماید. سر جان مکنایل در فرستادن قشون بافغانستان عامل مهم شناخته میشود و ویسکنت پونسونبی هم سبب شد که کشتیهای جنگی دولت انگلیس بدریای مدیترانه اعزام گردند،[۸] چونکه فرانسویها علناً از محمدعلی پاشا حمایت میکردند. در تاریخ انقلاب مصر در اینمورد عیناً چنین مینویسد:
«اعزام قوائی مرکب از قشون انگلیس و هندوستان بافغانستـان، دولت ایران را بجای خود نشاند و معاهدهٔ سال ۱۸۳۸ بین دولتین اطریش و انگلیس در حقیقت تهدیدی بود که بدولت روس شد. بالاخره این پیشآمدهای مؤثر و قطعی، روسها را متنبه کرد و فهمیدند حزم و احتیاط بمراتب بهتر از تهور و رشادت میباشد.»[۹]
ولی دولت انگلیس خوب فهمیده بود که در آسیا حریف دولت روس نیست. کشتیهای جنگی انگلیسی بخشکی راه ندارند. در اینقبیل موارد اصول مکیاولیزم[۱۰] بهترین دستوری است که بایستی سرمشق قرار داد، پس از راه دیپلوماسی داخل شده از یکطرف آن دولت را تهدید و از طرف دیگر تحبیب مینمود. در پطرزبورغ وزیر مختار دولت انگلیس وسائل نزدیکی دولتین را فراهم نمود.
در سال ۱۸۳۹ روسها خودشان را در مقابل اتحاد هیولائی که دولت انگلیس بر ضد آنها تهیه نموده بود تنها دیدند. کنت نسلرود وزیر امور خارجهٔ دولت امپراطوری روس بوعدههای دولت انگلیس مفتون شده به مارکوس کلانریکارد[۱۱] وزیر مختار دولت انگلیس مقیم دربار سنپطرزبورغ که برای دوستی دولتین میکوشید اظهار نمود: «نیکلای اول امپراطور کل ممالک روسیه بدلایلی که دارند عقیدهمند میباشند که حسن نیت دولت پادشاهی انگلستان نسبت بامپراطوری روسیه مشهود میباشد و نظریات مساعد و عقیدهٔ عادلانهای بعدها در سیاست منظور خواهند داشت، بهمین ملاحظه مایلند این روابط و صمیمیت را که خوشبختانه فعلا وجود دارد بوضع بهتری تقویت نموده آنرا ترقی دهند، بنا بر این بارون برونو[۱۲] را معین نمودهاند که بلندن رفته در اطراف نظریات و طرز سیاست دولت امپراطوری روسیه توضیحات کامل بدهد.» و کنت نسلرود علاوه نمود که امپراطور نمیتوانست کسی را لایقتر از این شخص برای انجام این خدمت معین نموده بلدن اعزام دارد، چونکه این شخص کاملا بسیاست خارجی دولت روسیه آشنا میباشد.
«بارون برونو در ۱۵ سپتامبر ۱۸۳۹ بلندن رسید تا ۱۲ اکتبر همان سال در لندن متوقف بود، در این مدت چندین بار با لرد پالمرستون ملاقات نمود، این ملاقاتها خیلی طولانی بود و بعضی اوقات سایر وزراء نیز در مذاکرات آنها حضور داشتند.»
«بارون برونو در گفتار و توضیحات خود خیلی ساده بود و اظهار مینمود دولت امپراطوری رضایت کامل دارد از اینکه دولت انگلیس با اطمینان و اعتماد کامل حاضر است در مسائلی که راجع بدولت عثمانی میباشد با دولت امپراطوری روس که از خود صمیمیت و وفاداری نشان داده است موافقت کند، امپراطور کل ممالک روسیه این اعتماد و اطمینان را بی اندازه قدردانی میکند و مایل است که روابط معنوی بین دولتین خیلی نزدیک و صمیمی باشد. امپراطور روسیه سلطان عثمانی را متحد خود میداند و خود را مجبور میبیند که از او حمایت کند و محمدعلی پاشا را یکی از اتباع یاغی سلطان عثمانی میداند. آیا دولت انگلیس نیز در این فکر موافقت دارد که بهترین راه اصلاح همان خواهد بود که مصر را به حکومت دائمی محمدعلی پاشا واگذار کنند و این حکومت ما بین اولاد او نیز ارثی باشد و باقی ایالات دیگر را که در اختیار محمد علی پاشا است گرفته بسلطان عثمانی تسلیم کنند. بنابراین دولت روس نیز با پیشنهاد دولت انگلیس موافقت نمود که هر گاه محمدعلی پاشا با این پیشنهاد و طریق اصلاح راضی نشود بنادر مصر و شامات را محاصره کنند.
اما از آنطرف، اگر محمدعلی پاشا بخواهد بطرف استانبول حرکت نماید در اینصورت یک عده از دول متحد باید بکمک پادشاه عثمانی نیرو بفرستند تا سلطان عثمانی بتواند استانبول را حفظ کند. در این باب نیز قرار بر این شد نظر باینکه دولت امپراطوری روس نزدیک بسرحدات دولت عثمانی میباشد این کمک را آن دولت بسلطان عثمانی بدهد اما نه بموجب معاهده سال۱۸۳۳ که بین دولتین روس و عثمانی بطور سری منعقد شده است، بلکه بموجب قرار داد فعلی که در میان دول متحد و سلطان منعقد میشود.»
«در اینموقع بارون برونو به تقسیم عمل قائل شد و پیشنهاد کرد هرگاه این مساعدت در مصر و شامات مورد احتیاج سلطان عثمانی واقع گردد دول انگلستان، اطریش و فرانسه این کمک را در این نواحی بکنند و آن مساعدتهائی که در تنگههای بوسفور و داردانل و آسیای صغیر باید بشود بعهده دولت امپراطوری روسیه باشد و علاوه نمود هر گاه قراردادی باین ترتیب بین دول ذینفع منعقد گردد امپراطوری کل ممالک روسیه از تجدید و مراجعه بمعاهده سال ۱۸۲۳ که معروف به معاهده سری انکیار اسکلهسی میباشد صرف نظر خواهد نمود. اگر چه مشارکت دولت فرانسه نیز در اینجا لازم میباشد ولی از آنجائیکه این قرارداد تا اندازهای بر ضد محمدعلی پاشا است و دولت فرانسه حامی اوست، اگر دولت فرانسه باین قرارداد راضی نشود، در این صورت دولت روس کاملا حاضر خواهد بود که بدون مشارکت دولت فرانسه اقدام نماید.»[۱۳]
در این تاریخ دول معظم اروپا، انگلیس، فرانسه، روس، اطریش و آلمان مانند گرگهای گرسنه دندان حرص و طمع خود را بمتصرفات دولت عثمانی تیز کرده بودند. و علاوه بر اینها محمد علی پاشا والی مصر را محرک شده بجان دولت فرسوده و ناتوان عثمانی انداخته بودند. همچنین در این تاریخ (۱۸۳۹) محمد علی پاشا با یک استعداد کافی در تحت فرماندهی پسر دوم خود ابراهیم پاشا همه جا قشون عثمانی را شکست داده بطرف استانبول در حرکت بود. دولت فرانسه جداً از او حمایت مینمود، دولت انگلیس از سه نظر با موافقت های محمد علی پاشا مخالف بود اول، چونکه مایل نبود فرانسه در شمال افریقا بیش از اینها دارای نفوذ سیاسی گردد. دوم نمیخواست محمد علی پاشا مرد با عزم، دارای نفوذ و اقتدار بیشتری گردد، سوم حاضر نبود ببیند دولت روس در دربار عثمانی دارای نفوذ سیاسی شود. اما دولت روس نیز در این موقع دو مقصود داشت، یکی اینکه بواسطهٔ مخالفت با محمد علی پاشا بین دولتین انگلیس و فرانه اختلاف ایجاد نماید، دیگر اینکه دولت عثمانی را در این موقع از محو و زوال حفظ نموده زمینهٔ مساعدی برای سیاست آتیهٔ خود تهیه نماید. دولتین اطریش و پروس نیز با دولتین روس و انگلیس در حفظ عثمانی موافق بودند. فقط در این میان دولت فرانسه بود که در حمایت از محمد علی پاشا تنها ماند.[۱۴] بنا بر این چهار دوات دیگر یعنی انگلیس، روس، اطریش و آلمان متحداً اقدام نموده بفتوحات محمد علی پاشا در آسیای صغیر خاتمه دادند.
این داستان یکی از شاهکارهای سیاسی دول اروپا مخصوصاً دولت انگلیس میباشد من مایل بودم قدری بیشتر در اینموضوع صحبت کنم ولی تا این اندازه کافی است که مقصود نویسنده مرا روشن کند. چه منظور اینست که بنزدیکی دولتین روس و انگلیس در این موقع اشاره و خاطر نشان شود که این نزدیکی و اتحاد بین دولتین روس و انگلیس از سال ۱۸۳۹ شروع شد و در اول سال ۱۸۴۰ قطعی و محکم گردید. بنا بر این وحشت و نگرانی دولت انگلیس از مساعدت دولت روس با ایران برطرف گردید و خاطرجمع شد که بعد از این تاریخ نه تنها ایران و افغانستان بلکه تمام ممالک آسیای مرکزی در ید قدرت و نفوذ خود آندولت میباشند.
در همین تاریخ است که دولت فرانسه بواسطهٔ کنار ماندن از دایرهٔ سیاست بینالمللی بدولت ایران نزدیک شده مساعدت مادی و معنوی میکند و صاحبمنصب بدولت ایران میدهد و کنت دسرسی را وزیر مختار نموده بدربار ایران میفرستد و آن مساعدت و همراهی را با حسینخان آجودانباشی فرستاده پادشاه ایران مینماید. ولی افسوس که عمر آن نیز بسیار کوتاه بود. این بار نیز مثل زمان ناپلئون و آمدن جنرال گاردان و صاحبمنصبان فرانسه بایران دورهاش دوامی نداشت. کنت دسرسی بزودی مراجعت نمود زیرا دولت فرانسه نیز که در اروپا از دایرهٔ سیاست سایر دول کنار بود بالاخره صلاح خود را در این دید که بآنها ملحق گردد. صاحبمنصبان نظامی فرانسه هم در ایران خوب از عهده بر نیامدند، بعضیها هم رفتارشان مخالف با منافع حقیقی ایران بود بطوریکه دولت ایران مجبور شد مسیو فریه صاحبمنصب ارشد فرانسوی را که در قشون ایران بمقام آجودان جنرالی رسیده بود از ایران تبعید کند که شرح این داستان در موقع خود بیاید.
در اینموقع سیاست دولت فرانسه هم بواسطهٔ تغییر تیرز[۱۵] که صدر اعظم فرانسه بود و گیزو[۱۶] جانشین او که در دست عمال سیاسی انگلیس بود تغییر کرد.
اما روسها در این تاریخ بکلی مغلوب سیاست دولت انگلیس شدند و آن تفوق سیاسی را که در دربار عثمانی بدست آورده بودند در مقابل وعدههای بی اساس دولت انگلیس از دست دادند و تصور نمودند استانبول و بغازها و آسیای صغیر تماماً در آتیهٔ نزدیکی نصیب دولت امپراطوری روس خواهد گردید ولی چه اشتباه بزرگی!
دولت انگلیس در این تاریخ گرفتاریهای زیادی در آسیا برای خود فراهم نموده بود. از یکطرف، ایران، افغانستان، خیوه و بخارا و از طرف دیگر دولت عثمانی و والی مصر همه علیه انگلستان بودند، در اروپا نیز دوست و متحدی جز دولت اطریش نداشت. در اینصورت صلاح خود را در این میدید که روسها را مفتون وعدههای بیاساس خود بکند تا بتواند در آتیۀ نزدیک نقشهٔ صحیحی برای جلوگیری از آندولت تهیه نماید چنانکه تاریخ نشان میدهد همینطور هم شد؛ پانزده سال طول نکشید که موقع مناسبی بدست آورده دولت منلون فرانسه را با خود همدست نمود و در جنگ کریمه شکست فاحشی بقوای نظامی نیکلای اول امپراطور روس وارد آوردند که خود امپراطور نیز از غصه آن پیشآمد، این جهان را وداع نمود.
- ↑ لرد کرزن، جلد اول صفحه ۶۰۶
- ↑ Adrianople.
- ↑ Unkiar Skalassi. معاهدهٔ سری دولتین روس و عثمانی که در سال ۱۸۳۳ در محلی موسوم به انکیار اسکلاسی، از شهرهای آسیای صغیر، منعقد گردید.
- ↑ در این تاریخ لرد پالمرستون متهم به اخذ رشوه از دولت روس بوده. «تاریخ انقلاب مصر، جلد دوم صفحه ۱۵۳.»
- ↑ در کتاب خطابهها و نطقهای ریچاردل . شیل که در سال ۱۸۴۵ در دوبلن بطبع رسیده صورت این استیضاح نیز در آن درج شده است، صفحه ۱۰۲ الی ۱۱۱.
- ↑ تاریخ انقلاب مصر تألیف پاتون جلد دوم صفحه ۱۵۲
- ↑ Viscount Ponsonby.
- ↑ کتاب فوقالذکر صفحهٔ ۱۵۳
- ↑ کتاب فوقالذکر صفحهٔ ۱۵۴
- ↑ Machiavellism. دستورات مکیاول، سیاستمدار و فیلسوف شهیر ایتالیائی. مؤلف کتاب Prince که تحت عنوان شهریار توسط مؤلف این کتاب ترجمه شده است.
- ↑ Marquess Clanricarde
- ↑ Baron Brunow.
- ↑ تاریخ انقلاب مصر تألیف باتون.
- ↑ تاریخ المورخین، جلد بیست و چهارم، صفحه ۴۵۳.
- ↑ Adolphe Thiers.
- ↑ F. Guizot.