تاریخ ایران باستان/قسمت دوم - مشرق قدیم/نژاد ملل مشرق قدیم/مهاجرت بنی سام به عیلام
که درخت مقدس مصریهای قدیم است، از عربستان بدانجا رفته و نیز انگور، گندم، جو، ذرّت، گاو نر، میش و بز، که در مصر از عهود خیلی قدیم بود، از آسیا است.
شکی نیست که سکنهٔ قدیم مصر از اختلاط نژادها بعمل آمده بود، زیرا اندازههائی، که از جمجمههای مصریهای قدیم گرفتهاند، و نیز نقاشیهای مصر قدیم نشان داده که در مصر شش نوع مردم بودهاند، در ازمنهٔ بعد تمام این مردمان مخلوط شده ملت واحدی بوجود آوردهاند و در این ملت عنصر حامی و سامی غلبه داشته.
این اختلاط و بوجود آمدن ملت واحدی در اعصار قبل از تاریخ وقوع یافته و بقدری قدیم است که نمیتوان گفت چند هزار سال قبل از میلاد این امتزاج روی داده.
بنابراین دو حدس راجع به سکنهٔ اصلی مصر زده میشود: یکی اینکه مصریها از حامیهای لیبیا بودهاند و از مغرب بمصر رفته در آنجا با سامیها مخلوط شدهاند.
حدس دیگر این است که مصریها از حامیهای آسیائی بودهاند، از آسیا بمصر رفتهاند و بنابراین حامیها و سامیها از یک نژاد میباشند. این نظر را شباهت زبانهای حامی و سامی به یکدیگر تأیید میکند. مهاجرت سامیها بمصر از چه راهی بوده محققاً معلوم نیست، ولی معلوم است که از طرف شمال نبوده، زیرا علم معرفت الارض معلوم کرده که مصب نیل بالنسبه بسائر جاهای مصر مستحدث است. بنابراین حدس میزنند که مهاجرت از طرف دریای احمر، (سومالیلند) یا (پونت) قدیم، صورت گرفته. آثاری هم این حدس را تأیید میکند. مهاجرت مردمان آسیائی بمصر یکدفعه با ازدحام مردم زیاد، که طوفانی ایجاد میکند، نبوده، بلکه مهاجرین خردخرد از آسیا بمصر گذشتهاند، زیرا راه دریائی اجازه نمیداده انبوهی از مردم حرکت کنند، یا میبایست از معبر تنگی بگذرند و جمعیت زیاد برای چنین مهاجرتی مناسبت نداشته. بهعبارتدیگر این مهاجرت، که در اعصار قبل از تاریخ وقوع یافته، مانند مهاجرتی بوده که تقریباً در پانصد سال قبل از میلاد وقوع یافت و مردمی زیاد از عربستان به حبشه رفتند.
مهاجرت بنی سام به عیلام
حفریات در شوش نشان داد که عنصر سامی در عیلام زیاد بوده، خود اسم عیلام هم سامی است، زیرا بومیهای عیلام مملکت خود را در کتیبهها (خاتامتی) یا (خاپیرتی) مینامند.
شاهزادگان قدیم عیلام کتیبههائی نویساندهاند که بخطّ بابلی (یعنی میخی) و بزبان سامی است، ولی اسنادی هم بدست آمده که بزبان بومی نوشته شده و دارای نقوشی است. این خطّ را مترادفا با خطّ میخی کندهاند. بعد از کتیبههای پادشاه عیلام، که موسوم به (باش این شوش ناک) بود، (تقریبا از ۲۴۰۰ سال قبل از میلاد) به کتیبههای خطّ میخی خطّ مذکور را علاوه کردهاند و این خطّ را هجائی میدانند. تقریباً از پانصد سال قبل از میلاد زبان کتیبهها فقط زبان عیلامی است.
در زبان عیلامی علمائی مانند شیل، ویسباخ، هوزنیگ و برگ کار میکردند.
علماء مذکور عقیدهشان این بود که زبان عیلامی چند لهجه داشته و این زبان نزدیک به گروه زبانهای قفقازی است. (مارّ) زبان عیلامی را از خانوادهٔ زبانهای گرجی و بومیهای سابق ارمنستان میدانست.[۱] این زبانها اصلاً به زبانهای سامی تا اندازهای نزدیک میشود، تمدّن عیلامی تمدّن بابلی و سامی است و تصوّر میرود که نسبت سامیهای عیلام به بومیهای اوّلی آن مانند نسبت سامیهای بابل به سومریها است.[۲]
مردمان شمالی مشرق قدیم
مقصود از مردمان شمالی مشرق قدیم در درجهٔ اوّل مللی هستند که در آسیای صغیر سکنی داشتند. موافق توریة و آثار مصری نمایندهٔ این مردمان را باید مردم هیت دانست. بعضی تمام این مردمان را نژاد (آلارد)[۳] مینامند، زیرا هرودوت اینها را چنین نامیده و (آرارات) را (آلارد) نوشته، ولی باید در نظر داشت که هیتها یگانه نمایندهٔ این نژاد نبودند، چه نوشتههای میخی میرساند که مردمانی دیگر نیز از این نژاد بودهاند، مانند مردم (ارثاو) در آسیای صغیر، (میتانی) در بین النهرین و (خالدها) در مملکت وان (صفحهای که بعدها ارمنستان نامیده شد). بعض علماء اهالی کیلیکیه، سکنهٔ دریائی لیکیه، لیدیها، اتروسکها[۴] و طوائف دیگر را مانند