برگه:Zendegani-man.pdf/۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
زندگانی من / احمد کسروی
۸
 

بنام پاک آفریدگار جهان

۱) خانواده ما

‫خانوادۀ ما در تبریز خانواده ملایی بوده است‪ .‬از نیایانم نامهای چند تن را می‌دانم‪ .‬پدرم حاجی میرقاسم‪ ،‬پدر‬ ‫او میراحمد‪ ،‬پدر او میرمحمدتقی‌‪ ،‬پدر او میرمحمد بوده. میرمحمد و میرمحمدتقی و میراحمد هر سه عنوان ملایی و‬ ‫پیشوایی داشته‌اند‪.‬ آقا میراحمد یکی از علمای نام آور می‌بوده که در هُکماوار و قَراملک و آن پیرامونها‪ ،‬مردم همه‬ ‫پیروی ازو می کرده‌اند‪ .‬مسجدی در هُکماوار ساخته که هم اکنون برپاست و بنام او مسجد آقا میراحمد خوانده‬ ‫می‌شود‪ .‬چنانکه شنیده‌ام او مرد بسیار فروتن و افتاده می‌بوده و با مردم مهربانی و غمخواری بسیار می‌نموده‪.‬‬ ‫‌هنگامیکه من بچه بودم با آنکه سی سال از زمان مرگ او گذشته بود‪ ،‬‌هنوز یاد او در میان مردم می‌بود و همیشه‬ ‫نام او را از زبانها می شنیدم و داستانها از مهربانی و غمخواری او با مردم گفته می شد‪ .‬مرگ او در سال ‪۱۲۸۷‬‬ ‫(قمری) بوده‪.‬‬

‫پس از مرگ او پسر بزرگترش میرمحمد حسین جای او را می گیرد‪ .‬ولی برای درس به نجف میرود و سالها‬ ‫در آنجا درس می خواند و از شاگردان سید حسین کوکمری (مجتهد بنام آنزمان) که در کتابهای یادش هست‪،‬‬ ‫میبوده‪ ،‬و چون درس را به پایان رسانیده می‌خواهد به تبریز باز گردد‪ ،‬در همان روزها بدرود زندگی می‌گوید‪.‬‬

‫پسر کوچکترش که پدر من بوده‪ ،‬نخست زمانی درس خوانده و سپس در بازار به بازرگانی می پردازد و از‬ ‫ملایی دوری می‌گزیند‪ .‬از اینرو «مسجد و محکمه موروثی» تهی می‌ماند‪ .‬پدرم آرزومند می بود که فرزندی پیدا کند‬ ‫که جانشین پدرش گردد‪ ،‬و اینست هر پسری که زاییده میشود آنرا «میراحمد» مینامد و نامزد جانشینی می‌گرداند‪.‬‬ ‫ولی این پسرها یکی پس از دیگری در می‌گذشته و مایه دلتنگی خانواده می‌گردیده‪ ،‬من «میراحمد» چهارم بودم که‬ ‫چون روز چهارشنبه هشتم مهر هزار و دویست و شصت و نه (‪ ۱۴‬صفر ‪ (۱۳۰۸‬زاییده شده ام‪ ،‬مرا نیز به آن جانشینی‌‬ ‫نامزد گردانیده و اینست با ارجمندی که کمتر فرزندی را تواند بود، ‬بزرگم می‌گردانیده‌اند‪ .‬عمه‌هایم مرا جانشین‬ ‫پدرشان دانسته رفتارِ بسیار پاسدارانه می کرده اند‪ .‬مادرم مرا از رفتن به کوچه و درآمیختن به بچگان دیگر بلکه از‬ ‫پرداختن به بازی هم باز میداشته‪.‬‬