برگه:Zendegani-man.pdf/۳۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
زندگانی من / احمد کسروی
۳۵
 

از آنسوی ملایی که داماد حاجی میر محسن آقا گردیده بود و گفتم که با من رشک میورزید، این بار به دشمنی آشکار برخاسته از سخنانی که مایه شکست ملایی من باشد باز نمی ایستاد. مرا «مشروطه‌چی» خوانده به دلسردی مردم می‌کوشید.

آنگاه در همان روزها، دو برادرم را که کوچکتر می بودند و چون در هکماوار مکتبی یا دبستانی نمی بود بیدرس مانده بودند، به دبستان «نجات» در درون شهر فرستادم. اینان که همچون دیگر سید بچه ها عمامه بسر نمی گزاردند و شال سبز نمی بستند، خود گناهی می بود چه رسد به آنکه به دبستان می رفتند و درسهای تازه میخواندند. اینها عنوان نیکی در دست آن ملا می‌بود.

از آنسوی من خود به شیوه ملایان رفتار نمی کردم. چنانکه گفتم عمامه سترگ شول و ویل بسر نمی گزاردم، کفش زرد یا سبز به پا نمی کردم، شلوار سفید نمی‌پوشیدم، ریش فرو نمی‌هلیدم[۱]. کفش های پاشنه بلند و جورابهای بافت ماشین به پا می کردم. شال کمرم را سفت میبستم. اینها بجای خود که چون چشمهایم ناتوان گردیده بود با دستور پزشک آیینک (عینک) به چشم می زدم، و این عینک زدن دلیل دیگری به «فرنگی مآبی» من شمرده می شد، اینها با «عدالت» که شرط پیشنمازی و ملایی می بود نمی ساخت.

از اینهم گذشته بارها در مسجد و در جاهای دیگری به دروغگویی های روضه خوانان ایراد می گرفتم که به گفته آن ملا به «دستگاه سیدالشهداء برمیخوردم». خود نیز بالای منبر در پایان موعظه روضه نخوانده مردم را نمی گریانیدم.

اینها رویهم آمده؛ مایه دلسردی مردم می گردید، و من خشنود می بودم که دیر یا زود آن طوق از گردنم باز شود. اینست تا توانستم خود را از کارهای ملایی به کنار می گرفتم. تنها به بزمهای عقد (برای خواندن عقد) رفته از کارهای دیگر خودداری می نمودم، با آنکه پس از درآمدن به ملایی جداسری[۲] نموده[۳] راه بردن خانواده را به گردن گرفته بودم و با اینحال؛ بی پولی و تنگدستی فشار سختی می داد، نمی توانستم خود را به کارهایی که ملایان کردندی وادارم. بویژه که همیشه وصیت پدرم را به یاد می‌آوردم.

یکسال و نیم بدینسان گذشت که می باید گفت من در هکماوار زندانی و خانه نشین می بودم و همیشه باز شدن راهی را برای رهایی از آن زندان می بیوسیدم.[۴]

و در این یک سال و نیم کاری که کردم قرآن را از بر گردانیدم. قرآن را بسیار خوانده بودم که تکه تکه از اینجا و از آنجا از برم گردیده بود. تنها آن می خواست که جاهای دیگر را از بر گردانم و آن تکه ها را بهم پیوندانم.[۵] در آن روزهای خانه نشینی به این کار پرداختم.

  1. هلیدن= گذاشتن، رها کردن (ویراینده)
  2. جداسری= استقلال، سرکشی (ویراینده)
  3. نمودن= نشان دادن (ویراینده)
  4. ببوسیدن= انتظار داشتن (ویراینده)
  5. پیوندانیدن = پیوند دادن برای گذرا (متعدی) کردن یک کارواژه ناگذرا (لازم)، باید «ان» به آن افزود. مانند: خوابیدن و خوابانیدن برای آگاهی بیشتر در این زمینه کتاب «زبان پاک» نوشته شادروان کسروی دیده شود. (ویراینده)