برگه:Zendegani-man.pdf/۱۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
زندگانی من / احمد کسروی
۱۲
 

‫دو یا سه ماه نیز با این درس بسر می بردم که ناگهان مرگ پدرم رخ داد و خواه ناخواه از مکتب دور ‫گردیدم‪.‬‬

۳) چند سخنی از پدرم

‫چنانکه نوشتم پدر من درس خوانده بود ولی ملایی نکرده به بازرگانی می پرداختی و با آنحال به پارسایی نیز‬ ‫می کوشیدی‪ .‬شبهای زمستان پس از نیمه شب برخاسته تا دمیدن آفتاب با نماز و دعا و خواندن قرآن گذرانیدی‪ .‬در‬ ‫‌همان حال به دستگیری بینوایان و ناتوانان نیز بسیار کوشیدی‪ .‬در آن کوی ما که از شهر،‪ ‬دور و مردمش کشاورزان و‬ ‫رنج کشانند و بسیاری از خاندان ها کمچیز باشند‪ ،‬به بسیاری از آنها پول دادی و برای بچه ها و زنهاشان کفش و‬ ‫رخت خریدی و آوردی‪ .‬‌هر روز هنگام شام با یک دستمالی پر از کفش و رخت بخانه بازگشتی‌‪ .‬در این باره رفتار‬ ‫او کم مانند داشته و من بیش از این نستوده در می گذرم‪.‬‬

‫کیش او شیعی می بود‪ .‬ولی از بسیار چیزها دوری می جست‪ .‬در آن زمان کینه سنی و شیعی بسیار سخت‬ ‫میبود‪ .‬بویژه در آذربایجان که در سایه جنگ های ایران و عثمانی در زمان صفویان و کشتارها و تاراج هایی که‬ ‫شهرهای آذربایجان در آن پیشامدها دیده بودند‪ ،‬دلها پر ازکینه های سنیان می بود و از برخی‌‪ ،‬رفتار بسیار زشتی نیز‬ مثلاً روز نهم ربیع الاولی را به گمان آنکه روز کشته شدن خلیفه دوم بوده جشن گرفتندی و به یکرشته‬ ‫کارهای خنک و سبکمغزانه برخاستندی‪ .‬بیش از همه طلبه های مدرسه ها و ملایان‪ ،‬لگام گسیختگی کردندی‪ .‬به‬ ‫نوشته مجلسی «تا سه روز خامه[۱]‪ ‬برداشته می بود و گناهی‌ننوشتندی»‪.‬‬

‫از آنسوی در تبریز لعنتچیان می بودند که کارشان گردیدن در بازار و نام های مردگان هزار ساله را بردن و‬ ‫نفرین فرستادن می بود‪ ،‬و از این راه نان خوردندی‪ .‬این لعنتچیان بازماندگان «تبرائیان» زمان صفوی می بودند‪ .‬در‬ ‫زمان صفوی که آتش کینه در میان شیعی و سنی فروزان می بود‪ ،‬یکدسته از درویشان پیدا شده بودند که جلو اسب‬ ‫امیران و وزیران افتادندی و نام خلیفگان سه گانه و دیگران را به زشتی بردندی‪.‬‬

‫اینگونه نادانیها را از ایران‪ ،‬جنبش مشروطه پاک کرده است‪ ،‬و اینست ایرانیان باید پاس آن‬ ‫جنبش را دارند‪.‬‬

‫بهر حال پدر من از این رفتار بیخردانه مردم بیزار می بود‪ .‬بارها می گفتی‌‪» :‬قضیه شیخ عبیدالله نتیجه این کار‬ ‫زشت بود»‪ .‬شیخ عبیدالله کُرد در زمان ناصرالدین شاه برخاسته و به ساوجبلاغ و میاندوآب و ارومی تاخت آورده و‬ ‫کُردان در دیه[۲]‪ ‬‌ها و آبادیها آنچه می‌توانستند دریغ[۳]‪ ‬نگفته بودند‪ .‬پستانهای زنان را بریده بودند‪ ،‬و من در یاد میدارم‬

  1. خامه= قلم‬ ‫‫(‬ویراینده)
  2. دیه= ده ‪ ،‬روستا‬ ‫(‬ویراینده)
  3. دریغ= مضایقه‬ ‫(‬ویراینده)