برگه:Zendegani-man.pdf/۱۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
زندگانی من / احمد کسروی
۱۰
 

۲) مکتبی که من رفتم

‫در کویی که ما می نشستیم (هکماوار یا حکم آباد) چون انبوه مردمش بیسواد می بودند به سواد ارج ندادندی‬ ‫و مکتبی نیک در آنجا نمی بود‪ .‬این مکتب که مرا سپردند آخوند آن که ملا بخشعلی نامیده شدی‪ ،‬تنها قرآن‬ ‫خواندن را یاد دادی‪ .‬خود او سواد دیگری نمی داشت و از زبان فارسی جز اندکی نمی دانست‪ ،‬و چون دندانهایش‬ ‫افتاده بود گفته‌هایش با دشواری فهمیده شدی‪ .‬خطش را هم جز خودش کسی خواندن نتوانستی‌‪ .‬چیزی را که نیک‬ ‫توانستی و هنر او شمرده شدی‪، ‬چوب زدن به دستها و پاهای بچگان بودی‪ .‬مردم نیز بیش از همه‪ ،‬اینرا خواستندی و‬ ‫فَرهیخت (یا تربیت) بچه را جز در سایه چوب خوردن ندانستندی‪ .‬چون پدران خود بیسواد بودندی جز ارج کمی به‬ ‫درس خواندن و باسواد شدن پسران نگزاردندی‪ .‬بیشتر شاگردان شش یا هفت سال آمدندی و تنها قرآن را‬ ‫خواندندی‪ .‬برخی نیز به کتابهای گلستان و جامع عباسی و نصاب و مانند اینها گذشتندی‪ .‬ولی کمتر فهمیدندی و‬ ‫آخوند با دشواری درس دادن توانستی‌‪.‬‬

‫چگونگی مکتب ها و بدی آنها را در تاریخ مشروطه یاد کرده ام‪ .‬در تبریز این بدترین همه آنها بود‪ .‬با اینحال‬ ‫من از روزی که رفتم چون خواها[۱]‪ ‬و آرزومند می بودم‪ ،‬‌هر درسی را تا نمی فهمیدم رها نمی کردم‪ .‬این بود تند پیش‬ ‫می رفتم‪ .‬الفبا را در یک هفته یاد گرفتم‪ .‬گذشته از مکتب در خانه نیز خویشان به درسهای من می پرداختند و یاوری‬ ‫(جز و عَم) پرداخته چون چند سوره را درس گرفتم‪ ،‬بازمانده را خودم میخواندم‪.‬‬ ‫

‫روزی به آخوند گفتم‪ :‬من هر روزی دو بار درس گیرم‪ ،‬پذیرفت و چند روزی رفتار کرد‪ .‬ولی یکروزی که‬ ‫‌هنگام رفتن به ناهار می خواستم درس پیش از نیمروز را پس بدهم‪ ،‬چون برای زنی «تمسک» (سند بیع به شرط)‬ ‫مینوشت و فرصت نمی داشت‪ ،‬با پرخاش گفت‪» :‬این بدعت را تنها تو گزاشته ای‪ ،‬روزی دو بار درس چه معنی‌‬ ‫دارد؟!‪ «.‬اینرا گفت و چوبی به دوشم زد‪ .‬بار نخست بود که من تلخی ستم را می چشیدم‪ .‬بسیار دلشکسته‬ ‫شدم‪ .‬ولی به پدرم نگفته نهان داشتم‪.‬‬

‫این آخوند دربارهٔ من خوشرفتاری مینمودی و پاس می داشتی لیکن در اینجا بدرفتاری ازو سر زد‪ .‬با اینحال‬ «‫جُز و عَم» را در سه یا چهار هفته به پایان رسانیدم‪ .‬چون قرآن را به دستم دادند‪ ،‬از هرکجای آن خواندن میتوانستم ‫و در زمان کمی تا «سوره یس» پیش رفتم‪.‬‬

  1. سه گونه کننده (اسم فاعل) از مصدر خواستن‪:‬‬ ‫(‬از ویراینده)
    ‫خواها = خواستن بسیار و همیشگی چیزی‬ ‫ (‬«ریشه ‪ +‬ا» برای کسیست که کاری را بسیار کند و یا توانای آن باشد)
    ‫خواهان = خواستن چیزی در همانزمان‬ («ریشه ‪ +‬ان» برای کسیست که کاری را در هنگام کار دیگری کند)
    ‫خواهنده = کسیکه یکبار میخواهد‬ ‫ (‬«ریشه ‪ +‬نده» برای کسیست که کاری را یکبار کند)
    ‫برای آگاهی بیشتر در این زمینه ‪ ،‬کتاب «نوشته های کسروی در زمینه زبان فارسی» بکوشش شادروان حسین یزدانیان سات های ‪ ۳۸۷‬و ‪ ۵۰۹‬دیده شود‪.‬‬