است. بر کسی که خشم میگیرد، کر و کورش مینامد و هستی او را از جنسی ذاتا ناپاک میداند که معلوم نیست چگونه خلق شده. طبابت اجتماعیاش در تیغ جراحی خلاصه میشود. قرن بیستم، به تعبیر مورخ فرزانه، اریک هوبسباوم، قرن افراط بود. این قرن، به همان دلیل که قرن تمامیتخواهی بود، قرن اسلام هم بود. قرن افراط هنوز برای اسلام به پایان نرسیده است.
آسیبشناسی این خدا و دین او طبعاً آسیبشناسی فرهنگ و جامعه است. هر جا فرهنگ ضعیفتر باشد و جامعه به همریختهتر، دین نمود و کارکردی خشنتر و عاصیتر دارد. فرق طلبههای ایرانی و طالبان افغان به سادگی به این برمیگردد که در این دیار پیام حافظ توانسته است بیشتر در روان مردم رسوخ کند و آن را به نسبت لطیف سازد. اگر سد فرهنگیای که حافظها در برابر فقیهان و محتسبان برپا کردهاند، نبود، جامعه ساختار پیشرفتهتری نداشت و بینش و منش مدرن در آن رسوخ نکرده بودند، اکنون وضعیت ما تفاوتی ما با افغانستان دوران طالبان نداشت. فرهنگ ایران، فرهنگی اسلامی است. این بدین معناست که توان فرهنگی آن صرف کنترل اسلام شده، اما هنوز در این کار موفق نشده است.
«الله اکبر»
آیا موفق خواهد شد؟ از میان مجموعهی امکانها بر روی امکان استفاده از دین برای مهار دین متمرکز میشویم. این خود در نهایت یک امکان فرهنگی است. فرهنگ این مهارت تاریخی را کسب کرده که در برابر یک خدا، خدای دیگری را بگذارد. فرهنگ اما آمیزهای از مهارت و سادهلوحی است. سادهلوحی فرهنگ در اینجا غفلت از خطرهای این خدای دوم است.
شعار اسلامی «الله اکبر»، خود کارکردی مهارکننده دارد. «اکبر»، هم صفت عالی است، هم تفضیلی و شعار در مهارکنندگیاش تفضیل یعنی برتری الله را بر یک خدای ادعایی به رخ میکشد. وقتی مردم در پشتبامها الله اکبر میگویند، خود را متکی به خدایی معرفی میکنند که معتقدند بر خدای دولتیان برتری دارد. با این شعار خدای دولتیان به بت تبدیل شده و در برابر آن یک خدای حقیقی گذاشته میشود.
«الله اکبر» بیان تعالی الاهی است. خدا در آیین اسلام از خود هم گرایشی متعالی نشان میدهد، هم گرایشی معکوس، آنجایی که در جزئیات دخالت میکند و در نقش یک بازرگان حسابگر بیگذشت یا یک سلطان کینهجو و یا ترکیبی از این دو ظاهر میشود. این خدا از یک طرف آفرینندهی همه چیز است و هیچ حرکتی در جهان نیست که از او نیرو نگیرد، از طرف دیگر گاه تا حدی سقوط میکند که با فرد خاصی درگیر میشود و به او دشنام میدهد. جالب این است که گاهی دو گرایش فرارونده و فرورونده با هم ترکیب میشوند و خدا از یک صفت پست انسانی یعنی مکاری یک صفت عالی میسازد و خود را «خیر الماکرین» میخواند.
«الله اکبر» ممکن است مکرشکن باشد، و همهنگام سرآغاز مکری دیگر، زیرا این شعار هم منتقد قدرت است، هم برپاکنندهی قدرت. منتقد قدرت است، چون قدرت مستقر را با اشاره به وجود قدرتی برتر تحقیر میکند. و برپاکنندهی قدرت است، آنجایی که عروج خدا متوقف میشود و سلطان آسمانی تجلی