هرزه بهم میدادند و دسته جمعی میخواندند:
«شراب ملک ری خوریم،
«حالا نخوریم، کی خوریم؟»
«یادم افتاد، نه، یکمرتبه بمن الهام شد که یک بغلی شراب در پستوی اطاقم دارم، شرابی که زهر دندان ناگ در آن حل شده بود و با یک جرعه آن همه کابوسهای زندگی نیست و نابود میشد.. ولی آن لکاته.. این کلمه مرا بیشتر باو حریص میکرد، بیشتر او را سرزنده و پرحرارت بمن جلوه میداد.
«آیا چه بهتر از این میتوانستم تصور بکنم یک پیاله از آن شراب باو میدادم و یک پیاله هم خودم سر میکشیدم آنوقت در میان یک تشنج با هم میمردیم؟ عشق چیست؟ برای همه رجالهها یک هرزگی، یک ولنگاری موقتی است. عشق رجالهها را باید در تصنیفهای هرزه و در فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد. مثل: «دست خر تو لجن زدن و خاک تو سر کردن. ولی عشق نسبت باو برای من چیز دیگری بود - راست است که من او را از قدیم میشناختم، چشمهای مورت عجیب، دهن تنگ نیمهباز، صدای خفه