برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۹۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


جویدش گهگاه و ناباور از او

جفتش اما سخت تنهاتر از او

هر دو در بیم و هراس از یکدگر

تلخکام و ناسپاس از یکدگر

عشقشان، سودای محکومانه‌ای

وصلشان، رؤیای مشکوکانه‌ای

* *

آه، اگر راهی به دریائیم بود

از فرو رفتن چه پروائیم بود

گر به مردابی ز جریان ماند آب

از سکون خویش، نقصان یابد آب

جانش اقلیم تباهی‌ها شود

ژرفنایش گور ماهی‌ها شود

 

آهوان، ای آهوان دشتها

گاه اگر در معبر گلگشت‌ها

۸۷
مرداب