برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۹۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


–سخنی باید گفت

سخنی باید گفت

در سحرگاهان، در لحظۀ لرزانی

که فضا همچون احساس بلوغ

ناگهان با چیزی مبهم میآمیزد

من دلم میخواهد

که به طغیانی تسلیم شوم

من دلم میخواهد

که ببارم از آن ابر بزرگ

من دلم میخواهد

که بگویم نه نه نه نه

 
 

–برویم

–سخنی باید گفت

–جام، یا بستر، یا تنهائی، یا خواب؟!

–برویم...

۸۴
در غروبی ابدی