برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۹۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


–قهرمانیها؟

–آه

اسب‌ها پیرند

–عشق؟

–تنهاست و از پنجره‌ای کوتاه

به بیابان‌های بی مجنون مینگرد

به گذرگاهی با خاطره‌ای مغشوش

از خرامیدن ساقی نازک در خلخال

 
 

–آرزو‌ها؟

–خود را میبازند

در همآهنگی بیرحم هزاران در

–بسته؟

–آری پیوسته، بسته، بسته

خسته خواهی شد.

۸۱
در غروبی ابدی