برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۹۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


و نگاهم

مثل یک حرف دروغ

شرمگینست و فرو افتاده

 
 

– من به یک ماه میاندیشم

– من به حرفی در شعر

– من به یک چشمه میاندیشم

– من به وهمی در خاک

– من به بوی غنی گندمزار

– من به افسانۀ نان

– من به معصومیت بازی‌ها

و به آن کوچۀ باریک دراز

که پر از عطر درختان اقاقی بود

– من به بیداری تلخی که پس از بازی

و به بهتی که پس از کوچه

و به خالی طویلی که پس از عطر اقاقی‌ها

۸۰
در غروبی ابدی