برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۸۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


او وحشیانه آزادست

مانند یک غریزۀ سالم

در عمق یک جزیرۀ نامسکون

او پاک میکند

با پاره‌های خیمۀ مجنون

از کفش خود، غبار خیابان را

 

معشوق من

همچون خداوندی، در معبد نپال

گوئی از ابتدای وجودش

بیگانه بوده است

او

مردیست از قرون گذشته

یادآور اصالت زیبائی

 

او در فضای خود

چون بوی کودکی

۷۱
معشوق من