برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۶۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


اکنون دوباره پنجره‌ها، خود را

در لذت تماس عطرهای پراکنده باز مییابند

اکنون درخت‌ها همه در باغ خفته، پوست میاندازند

و خاک با هزاران منفذ

ذرات گیج ماه را به درون میکشد

* *

اکنون

نزدیکتر بیا

و گوش کن

به ضربه‌های مضطرب عشق

که پخش میشود

چون تام‌تام طبل سیاهان

در هوهوی قبیلهٔ اندامهای من

 
 

من، حس میکنم

من میدانم

که لحظهٔ نماز، کدامین لحظه‌ست.

۵۵
دیوارهای مرز