برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۴۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


ما در تمام میهمانی‌های قصر نور

از وحشت آوار میلرزیم

 
 

* *

 
 

اکنون تو اینجائی

گسترده چون عطر اقاقی‌ها

در کوچه‌های صبح

بر سینه‌ام، سنگین

در دستهایم، داغ

در گیسوانم رفته از خود، سوخته، مدهوش

اکنون تو اینجائی

 
 


چیزی وسیع و تیره و انبوه

چیزی مشوش چون صدای دوردست روز

بر مردمکهای پریشانم

میچرخد و میگسترد خود را

۳۰
در آبهای سبز تابستان