برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۳۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


شعر سفر

 
 
 
 

همه شب با دلم کسی میگفت

«سخت آشفته‌ای ز ديدارش

«صبحدم با ستارگان سپید

«میرود، میرود، نگهدارش»


من به بوی تو رفته از دنیا

بی خبر از فریب فرداها

۲۰