برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


بر نردبام کهنهٔ چوبی

بر رشتهٔ سست طناب رخت

بر گیسوان کاجهای پیر

و فکر میکردم به فردا، آه

فردا –

حجم سفید لیز.

 
 

با خش و خش چادر مادر بزرگ آغاز میشد

و با ظهور سایه مغشوش او، در چارچوب در

– که ناگهان خود را رها میکرد در احساس سرد نور –

و طرح سرگردان پرواز کبوترها

در جامهای رنگی شیشه.

فردا…

 
 

گرمای کرسی خواب آور بود

من تند و بی‌پروا

دور از نگاه مادرم خط‌های باطل را

۳
آن روزها