برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۴۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


پرنده فقط یک پرنده بود

 
 
 
 

پرنده گفت: «چه بویی، چه آفتابی، آه

«بهار آمده است

«و من به‌جستجوی جفت خویش خواهم رفت»

 

پرنده از لب ایوان

پرید، مثل پیامی پرید و رفت

۱۳۷