برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۴۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


«دنیای بشکن زدن و لوس بازی

«عروس دوماد بازی و ناموس بازی

«دنیای هی خیابونارو الکی گز کردن

«از عربی خوندن یه لچک بسر حظ کردن

«دنیای صبح سحرا

«تو توپخونه

«تماشای دار زدن

«نصف شبا

«رو قصهٔ آقا بالاخان زار زدن

«دنیائی که هر وخت خداش

«تو کوچه‌هاش پا میذاره

«یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش

«یه دسه قداره کش از جلوش میاد

«دنیائی که هر جا میری

«صدای رادیوش میاد

«میبرتش، میبرتش، از توی این همبونهٔ کرم و کثافت و مرض

«به آبیای پاک و صاف آسمون میبرتش

به علی گفت مادرش روزی
۱۳۲