برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۱۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


لرزید

و برد و سوی خویش فرو ریخت

و دستهای ملتمسش از شکافها

مانند آههای طویلی، بسوی من

پیش آمدند

 

«سرد است

«و بادها خطوط مرا قطع میکنند

«آیا در این دیار کسی هست که هنوز

«از آشنا شدن

«با چهرهٔ فنا شدهٔ خویش

«وحشت نداشته باشد؟

 
 
 

«آیا زمان آن نرسیده‌ست

«که این دریچه باز شود باز باز باز

«که آسمان ببارد

۱۰۶
دیدار در شب