برگه:Tavalludi Digar - Farogh Farrukhzad.pdf/۱۱۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


من از ورای او تراکم تاریکی را

و میوه‌های نقره‌ای کاج را هنوز،

میدیدم، آه، ولی او...

 

او بر تمام اینهمه میلغزید

و قلب بینهایت او اوج می‌گرفت

گوئی که حس سبز درختان بود

و چشمهایش تا ابدیت ادامه داشت.

* *

«حق با شماست

«من هیچگاه پس از مرگم

«جرئت نکرده‌ام که در آئینه بنگرم

«و آنقدر مرده‌ام

«که هیچ چیز مرگ مرا دیگر

«ثابت نمی‌کند

۱۰۰
دیدار در شب