پرش به محتوا

برگه:TarikhMoaserIran.pdf/۶۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ومی زمینه هیچ مبالغه نکرده است. روزنامه ملا نصر الدین که بزبان ترکی در آن روزگار در تفلیس چاپ میشد کاریکاتوری ساخته بود که پسر بچه چهار پنج ساله ای را با لباس سرتیپی نشان می داد و مادرش با و میگفت سرتیپ جان بیا برویم حمام او گریه می کرد

گفت نمی آیم بالاتر از درجه سرهنگ و سرتیپ درجۀ میرپنج و امیر تومان و

امیر نویان بود و این درجات را نیز یکسانی که از فن نظام آگاه نبودند میدادند . کلمات سالار و سردار و سپهدار و سپهبد و سپهسالار جزو القاب شده بود و بارها شد که این القاب را یکسانی دادند که از فنون جنگ بی خبر بودند و حتی این گونه القاب را بکودکان هم داده اند. در نقاشیها و عکسهای آن زمان دیده می شود که لباسهای رسمی مناصب مهم را بتن کودکان کرده و نشانها و حمایل پای نظامی را بایشان بسته اند همه ارتش کشور پهناور ایران که می بایست از یک میلیون و ششصد و چهل و چهار 4 هزار کیلومتر مساحت پاسبانی کند و امنیت این ناحیه بدین وسعت را فراهم آورد از چند صدتن تجاوز نمی کرد که هنگام قدرت باصول بنیچه از روستاها می گرفتند بدین گونه که هر عدۀ معین از مردم آن روستا می بایست چندتن سرباز بدهد و هزینه نگاهداری و حتی بهای اسب و اسلحه و لباس آنها را در میان مردم روستا سرشکن می کردند و در سراسر مدتی که آن سرباز در خدمت نظام بود هزینه او بعهده آن مردم بود. گذشته ازین یک عده سربازان و سواران چريك هم بودند بدین گونه که مردم هر محل يك عده را برای پاسبانی آن محل معین می کردند و يك تن از روسای محل فرمانده آن عده می شد و پیداست آن عده که از محل خود آشنایی کامل داشتند چگون بر مردم اجحاف و تعدی میکردند . در اواخر این دوره که دولت حتی نیروی آن که سرباز بنیچه و 43 45 چريك بگيرد نداشت همه افراد مزدور بودند و داوطلبانی بودند چون کار دیگر نمی یافتند سرباز میشدند و چنانکه پیش از این اشاره رفت افسران حقوق این عده را از خزانه دولت میگرفتند و بایشان نمیداند و ایشان هم چاره ای جز نوکری و

٤٢