پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Iran-e Bastan.pdf/۱۷۱۷

از ویکی‌نبشته
این برگ هم‌سنجی شده‌است.

او گشتند. پس از آن تمام مجمع بیک صدا عفو برادران را خواستند و حتّی درباریان برخاسته اشک‌ریزان از اسکندر خواستند، که این سه برادر را عفو کند. بعد سکوتی فضا را فروگرفت و اسکندر چنین گفت: «من هم دارای این عقیده‌ام، که باید آمین‌تاس و برادران او تبرئه شوند و از شما جوانان (یعنی سه برادر) می‌خواهم، که این عنایت را فراموش کنید، تا خاطرۀ مخاطره هم محو گردد. برگردید، بطرف من، چنانکه من بطرف شما برمی‌گردم. اگر من راپورتهائی را، که دربارۀ شما داده بودند، کتمان می‌کردم، ممکن بود سوء ظنّ حاصل شود، که من کینۀ شما را در دل نگاهداشته‌ام و برای شما هم بهتر بود تبرئه حاصل کنید، تا آنکه مورد سوء ظنّ باشید. بخاطر آرید، که مادامی‌که کسی از خود دفاع نکرده، برائت نمی‌یابد. آمین‌تاس، تو هم برادرت را، از اینکه فرار کرده بود، عفو کن و عفو تو وثیقۀ محبّت صمیمی تو نسبت بمن خواهد بود» (دیودور، کتاب ۱۷، بند ۸۰-کنت‌کورث کتاب ۷، بند ۱).

قتل پارمن‌ین

اسکندر پس از قتل فیلوتاس خواست بی‌درنگ پدر او پارمن‌ین را، که در همدان با لشکری عظیم خزانه‌های اسکندر را حفظ می‌کرد، بقتل برساند، شرح قضیه چنین بود[۱] : پس از محاکمه‌ای، که ذکرش گذشت، اسکندر مجمع سربازان را مرخّص کرده خواست پولی‌داماس[۲] نامی را احضار کنند. این شخص بیش از همه مورد محبّت و اعتماد پارمن‌ین بود و در جدالها پهلوی او می‌ایستاد. او، چون خود را بی‌تقصیر می‌دانست، با سکونت خاطر وارد خیمه اسکندر شد، ولی چون به او گفتند، که اسکندر می‌خواهد برادران او را هم ملاقات کند، از آنجا، که برادران او خیلی جوان بودند، دوچار تشویش شد، که چه در پیش دارد. بالحاصل، وقتی که قراولان او را نزد اسکندر آوردند، جسمی بی‌روح بود. در این حال اسکندر به او گفت، نزدیک‌تر آی و بعد علاوه کرد:

«جنایت پارمن‌ین بتمام ماها راجع است و مخصوصا به تو و بمن، زیرا او در زیر نقاب دوستی هر دو ما را فریب داده، حالا من می‌خواهم بدست تو او را مجازات دهم.


  1. کنت‌کورث، کتاب ۷، بند ۲.
  2. Polydamas.