در دل داشت به او میگفت. از طرف دیگر اسکندر، هرچند تمام حرفهای فیلوتاس را بدل میگرفت، ولی اقدامی نمیکرد. معلوم نیست، که این خودداری از اعتماد او بشخص پارمنین بود یا از قدرت و نام نیک پدر و پسر میترسید. مقارن این احوال یک نفر مقدونی از اهل خالاسترا[۱]، که لیمنوس[۲] نام داشت (کنتکورث، چنانکه گذشت، دیمنوس نوشته) توطئهای بر ضدّ اسکندر ترتیب داد و قضیّه بواسطۀ نیکوماخوس[۳]، که معشوق او بود، کشف شد و سبالینوس برادر نیکوماخوس دو دفعه از فیلوتاس تمنّی کرد، او را نزد اسکندر برد، تا قضیّه را باطّلاع او برساند و هر دفعه جواب ردّ شنید و بعد بتوسط صاحبمنصب دیگر این سرّ به اسکندر رسید و باعث خشم او نسبت به فیلوتاس گردید. در این موقع دشمنانش آنقدر بر ضدّ او در نزد اسکندر سعایت کردند، تا بالاخره حکم توقیف و استنطاق او با زجر صادر شد. پلوتارک گوید، که در حین استنطاق فیلوتاس، اسکندر در پس پرده اظهارات او را گوش میکرد و، چون او هفستیون را، که در مجلس استنطاق حاضر بود، قسم داد، به او رحم آرد، اسکندر از پس پرده گفت «با آن همه بیحمیّتی و آن نقشۀ جسورانه باز متوقّع رحمی؟».
روایت دیودور
نوشتههای مورّخ مذکور از حیث مضمون در زمینه روایت کنتکورث است، ولی باختصار کوشیده. یگانه تفاوتی که در روایت دیودور دیده میشود، این است که او دیمنوس را محبوب اسکندر دانسته (کتاب ۱۷، بند ۷۹).
روایت آرّیان
این مورّخ، که روایاتش مبنی بر یادداشتهای آریستوبول و بطلمیوس، رجال اسکندر است، اینجا هم از قول آنها چنین نوشته (کتاب ۳، فصل ۹، بند ۲): کنگاش فیلوتاس را بر ضدّ اسکندر کشف کردند. آریستوبول و بطلمیوس گویند: از زمانی، که اسکندر در مصر اقامت داشت، از نیّات فیلوتاس آگاه بود، ولی از جهت اعتمادی، که به پسر و احترامی