در مقابل اسکندر مدّتها مقاومت خواهد کرد و پارمنین، که لشکری بزرگ و خزانۀ اسکندر را در اختیار خود دارد، ممکن است بواسطۀ کهولت در خلال این احوال بمیرد، من عجله کردم، که تا این وسایل در دست من است، اقدام کنم.
این بود حقیقت نقشه و اگر شما نمیخواهید باور کنید، که پدرم در رأس این کنگاش نبوده، با وجود اینکه هیچ طاقت تحمّل زجر را ندارم، باز برای کشیدن زجر حاضرم. مستنطقین پس از مشورت با یکدیگر استنطاق را کافی دانسته نزد اسکندر رفتند.
قتل فیلوتاس
روز دیگر اسکندر امر کرد صورت مجلس استنطاق را در مجمع سربازان خواندند و، چون فیلوتاس نمیتوانست راه برود، او را آوردند. پس از قرائت صورت مجلس، فیلوتاس آنچه را، که گفته بود، تأیید کرد.
بعد دمتریوس[۱] را حاضر کردند، زیرا فیلوتاس او را متهم کرده بود، که در کنگاش آخری دست داشته. او با قسمهای غلیظ و شدید جدّا انکار کرد، که هیچگاه خیال سوء قصدی به پادشاه نداشته و حتی حاضر شد، که مورد عقوبت و زجر گردد، در این احوال چشم فیلوتاس بشخصی افتاد کالیس[۲] نام، که بفاصلۀ کمی از وی بود.
او از کالیس خواهش کرد، که به او نزدیکتر شود، ولی کالیس از ترس امتناع ورزید.
پس از آن فیلوتاس به او گفت «آیا تو تحمّل میکنی، که دمتریوس چنین دروغی بگوید و از نو مرا زجر کنند». کالیس در این وقت چنان در وحشت افتاده بود، که نه خون در بدن داشت و نه میتوانست کلمهای بگوید. از طرف دیگر مقدونیها ظنین شدند، که فیلوتاس میخواهد تقصیر را بر بیگناهان وارد آرد، زیرا میدانستند، که اسم کالیس را نه نیکوماک برده بود و نه فیلوتاس (هنگامی که او را زجر میکردند)، ولی وقتی که او خود را در میان سرداران اسکندر دید، گفت، که دمتریوس و کالیس در کنگاش شرکت داشتند. پس از آن امر صادر شد و موافق عادات مقدونی فیلوتاس و تمام اشخاصی را، که نیکوماک نامیده بود، سنگسار کردند (کتاب ۶، بند ۱۱).