ولی چیزی نگذشت مردم ملتفت شدند که ابدا و اصلا ترقّی و عظمتی نباید منتظر بود از سلطانی که تمام زندگی خود را در حرمش میگذرانید و در آنجا به عیش و عشرتهائی که زنها و خواجهها از خود میساختند مشغول بود بعضیها برای بازی دادنش او را در نزد خودشان نگهداشتند برخی برای اینکه او را از مهام مملکت دور و غافل کنند دولت در تسلط وزرائی بود که تمام ضد یکدیگر بودند و ضعف سلطان را غنیمت میشمردند و در پی جمعآوری و برچیدن کنوز و ذخائر و افزودن بر اقتدار خودشان مجلس شورائی منعقد از خواجگان حرم نموده و تمام مهام مملکتی را اعم از لشکری و کشوری به میل و دلخواه خود مجری مینمودند رئیس این خواجگان مرد متکبر بدگمان احمق و خودخواهی بود شاه را به خود معتمد ساخته بود برای آنکه دست اشخاصی که قابل و لایق بودند و میتوانستند جای او را بگیرند کوتاه نمود و آنهائی که ممکن بود شاه به ایشان التفات پیدا نماید از مهام و خدمات دولتی دور کرد
دربار سلطنت به دو فرقه منقسم و مرکز انتریک بوده و نتیجه این عمل این بود که خاص و عام ملّت متضرر و مظلوم و دشمنان مملکت مشغول یاغیگری و قتل و غارت میبودند
در سلطنت استبدادی وقتی که پادشاه طوری ضعیف است که خودش نمیتواند
سلطنت کند و لجام مملکت را بدست اشخاصی مغرض طامع و جاهطلب میدهد و فقط نصیحت شخصی و تملق و چاپلوسی درباریان را میشنود و خودش هم جابر و ظالم نیست تمام آنهائی که لجام سلطنت را در دست گرفتهاند جابر و ستمکار میشوند شاه سلیمان سلطان جابر و ستمکار باقدرتی بود شاه سلطان حسین پادشاهی ضعیف و مهربان و خوشسلوک بود در عهد او بیانصافی فراوانتر و حرکات ستمکاری زیادتر تعدّیات سختتر از زمان سلطنت شاه
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱