پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Bakhtiyari.pdf/۲۴۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

اکنون از خط راه شیراز بیرون آمده عازم به طرف کوههای بختیاری می‌باشیم شب دیگر رسیدیم در «کوری» که ده کوچکی است و دیوارهای گلی دارد و شب را مشغول کشیک بودیم چه ممکن است دزدها نصف شب حمله بیاورند یک مرتبه صدای خوفناکی بلند شد معلوم شد چند سوار رو به ده می‌آیند شفیع خان زنها را در طویله پنهان کرد و با همراهان خود مسلح شده که با دشمن جنگ کند هنگامه غریبی بود از صدای ایشان و تفنگ بعد از چند دقیقه سواران راه خود گرفتند و ما برگشتیم و غذا خوردیم

اهل ده گفتند یک عده از مردم بختیاری هستند که دشمن شفیع خان می‌باشند و در همین نواحی اقامت دارند و احتمال دارد قافله را غارت نمایند و از کوهی که به ما نزدیک است باید عبور نمائیم آن وقت به ما خیلی نزدیک خواهند بود ما بایست خوب قافله را به احتیاط از قطا ببریم و روز راه رفتیم کدخدای قریه یک سوار تفنگدار بطور بلدی همراه ما فرستاد و یک قافلۀ بزرگ الاغ‌دار [هم] در اینجا توقف داشتند و منتظر بودند که با یک قافلۀ بزرگ مسلح دیگر این راه پر خطر را طی نمایند خلاصه با ما همسفر شدند

این وقت قافلۀ ما بسیار بزرگ شد ۳۵ سوار مسلح داریم و ۲۰ نفر پیاده تفنگچی شاطرباشی با قدری از این سوارها جلو می‌رفت شفیع خان با سوارهای خودش عقب قافله می‌آمد همواره چند نفر سوار بطور جاسوس به اطراف می‌فرستادند تا معلوم شود دشمن کجاست و از چه نقطه [ای] حمله می‌آورد خبر به شفیع خان می‌دادند دشمن‌ها هم از دور نمایان بودند و به همدیگر تیر می‌انداختند خوشبختانه راه این کوه از کمال سختی جنگ نمی‌شد

خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱