و بطور دلگرمی با آنها صحبتهای متفرقه و از ولایت آنها مینمودم که با من مهربان شوند
شفیع خان نسبت به همشهریهای خود عاقل و باتربیتتر بود به واسطه مراودهاش به اصفهان و طهران هر وقت سؤال از او مینمودم با کمال خوبی جواب میداد بدون اینکه از سؤال من متشکی شود و همچنین از نقشه کشیدن و با پرگار کار کردن تعجب نمیکرد و من نیز مقصود خود را به آنها گفته بودم که فقط قصد سیاحت دارم شفیع خان در نوشتن و خواندن مهارت تامی داشت از اشعار شاهنامه و اشعار شعرای قدیم ایران زیاد از حفظ داشت مادامی که اشعار او را با هم میخواندیم بسی محظوظ میشد من نمیتوانستم به توسط فرمان شاه یا با کاغذ معتمد الدوله موجب مرحمت محمد تقی خان رئیس بختیاریها بشوم؛ زیرا که چندان از شاه اطاعت نداشتند
خلاصه شب را در کاروانسرای معیار [معیّر] توقف نمودیم کیسۀ پول شفیع خان در اصفهان خالی شده بود بلکه قدری اسباب هم برای مخارج گرو گذاشته لهذا دیناری نداشت که نان خورش برای ما بخرد همه نان خشک شده میخوردند منهم محض رفاقت با آنها همراهی مینمودم؛ ولی چند خوشه انگور مرغوب به شام خود افزودم و نخواستم از کمربند خود پول درآورم که همه ببینند شاطرباشی نتوانست به نان خشک قناعت کند شلاق خود را برداشته روانۀ ده شد به زور شلاق شام خوبی خورد شب بعد هم به نان خشک ساختیم و از آنجا سوار شده به قریۀ باباخان رسیدیم شاطرباشی گوسفند بزرگی از مردم ده گرفته قرار شد از گوشت او غذای کاملی بخورند
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱