مسدود نمایند و یک جنگ مفصلی روی بدهد به این واسطه از طرف قمیشه میرویم که دشمنان آگاه نشوند و ما به منزل ایمن برویم
مرا در این وقت خیال سررسید که آیا هیچ اروپائی به این صفحات نرفته که نوشتجات قدیمه را روی سنگ خوانده باشد به همین خیالات و آرزوها منزل طی نمودیم
شفیع خان نهایت یکرنگی و همراهی را با من دارد؛ زیرا که در اصفهان بعضی خدمات کوچک به او نموده بودم و منتظر مکافات بودم شفیع خان مدتی در فوج ایران که مشاقش اروپائی بود مشق کرده قدری از قوانین اروپا را آموخته بود نسبت به سایر ایرانیان باتربیتتر است همراهان غیرمتمدن او در این سفر با من رفیق و مهربان بودند
منهم نهایت گرمی را به ایشان داشتم بختیاریها به خونریزی شهره بودند این اسم و شهرت ترساننده بلکه لرزاننده بودند رعایا و اهل دهات ساکنین آن نواحی به من گفته بودند که چرا خود را به ایشان تسلیم کرده و به ولایت آنها میروی رفتن سهل است برگشتن مشکل است؛ ولی من از بخت خود امیدوار بودم که این سفر را بخوبی به آخر
برسانم و از رفتار و کردار خود نیز مطمئن بودم که خبط نخواهم کرد و من از حالا شروع کردم که از قاعده و رسوم این طایفه آگاه شوم و همیشه احتیاط داشتم که صحبت مذهبی به میان نیاید بلکه هر وقت صحبت دین و آئین خود را میکردند من هم تصدیق مینمودم که شما حق دارید و خیلی سعی کردم که طرزی رفتار کنم که آنها مرا جاسوس نپندارند و محض محکمی کار ابدا قبل از ناهار روزنامه نمینوشتم وقتی که از آنها دور میشدم به کار خود میپرداختم در وقت غذا خوردن احتیاط کامل [می] نمودم که دست من به ظروف آنها نرسد
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱