بودم از آنجا که در بختیاری تا کنون فرنگی نیامده بود من باید همواره تفنگ و طپانچه خود را حاضر داشته باشم مبادا حمله نمایند هنگام حرکت از اصفهان ۲۰ تومان اشرفی از صرافان گرفتم و در جوف کمربند خود پنهان داشتم رفقا با من گفته بودند که در بختیاری پول لازم نداری تمام مخارج شما را مجانا میدهند؛ زیرا که مهمان آنها هستید اگر بخواهید قیمت نان و غیره به آنها بدهید قبول نمیکنند و خیلی دلخور میشوند
مع هذا من لازم دانستم که این مبلغ قلیل را همراه خود بردارم که در ضیق وقت به کار آید شفیع خان مرا به دست یک نفر لر خونگار نام سپرد که محافظت من و اسب مرا نماید خونگار جوانی وحشی بود هرچه من داشتم در خورجین کوچکی که از غالی [قالی] ایرانی بافته بودند گذارده و بر ترک اسب من بود یک پیراهن و یک چکش با چند دانۀ میخ که اسب خود را نعل کنم و دو کتاب نقشه و یک پتو و دواهای لازمه در آن خورجین بود یک غالی [قالی] هم همراه داشتم شفیع خان گفت غالی [قالی] را به روی قاطری بگذارند اهل این قافله بعضی پیاده و بعضی سواره بودند تمام قافله ۵۰ نفر بود؛ چون الاغهای لاغر همراه بود ناچار به ملایمت میرفتیم مکاری الاغها را به ضرب چوب میراند گاهی به صاحبان الاغ فحشهای بد و هرزه میداد: در حقیقت به خودش میداد مرا نهایت حیرت دست میداد
خلاصه از باغات اصفهان خارج شده به راه بزرگی افتادیم که به طرف شیراز میرفت و تمام اراضی بایر و راه پر از سنگ بود شفیع خان به واسطۀ اینکه چندی قبل با یکی از مردم طایفه خود دشمنی پیدا کرده و با هم خونی بودند گفت شاید آنها از سفر من اطلاع پیدا کرده راه را
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱