پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Bakhtiyari.pdf/۲۴۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

شب سرد بود بالاپوش خود را به خود محکم پیچیده به خواب رفتم صبح از صدای مکاریها که مشغول بار کردن بودند بیدار شدم شاطرباشی هم آمده بود بارها را بار کرده زنها و بچه‌ها را بالای بارها نشانیده بود من هم اسب خود را زین کرده با آنها براه افتادم شفیع خان از طایفۀ سوهونی [سهونی] بود که قبیلۀ بزرگی از چهارلنگ بختیاری است مرد بلندقامت خوشگل باوقاری است رخوتش لری وقتی که به اصفهان آمده بود فقط کلاه خود را عوض کرده و کلاه پوستی به سر نهاده تا محترم باشد

دو زن از زنهای علینقی خان که همراه خود به طهران نبرده بود حال با کنیزان به ولایت خودشان می‌برد ابتدا زنها روی خود را می‌پوشانیدند اما به زودی با ایشان آشنا شده روپوش برداشتند و در راه مشغول صحبت شدیم هر دو در نهایت وجاهت بودند

یکی از آنها دختری ۵ ساله داشت که خیلی قشنگ بود و به من انس گرفت هر روز وقت سواری به اصرار می‌آمد و جلو زین اسب من می‌نشست و در بین راه مرا از صحبت‌های قشنگ خود محظوظ می‌نمود وقتی که در منزل پیاده می‌شد نزد من آمده با ساعت و قطب‌نما بازی می‌کرد مادرش مهره‌هائی که از اصفهان گرفته بود او را زینت داده حلقه‌های طلا و نقره در دست و پا داشت موسوم به بی‌بی ماه بود

شاطرباشی یکی از اشخاص بیکار بیعاری است از هر دانشی محروم و متکبّر و از خودراضی حقیقتا در ایران از این نوع اشخاص بسیار است سوار یک قاطر قوی‌هیکل و مشغول کشیدن غلیان بود نوکرش نیز سوار قاطر و غلیان را در دست داشت ۶ نفر نوکر همراه دارد

شفیع خان به من گفته بود که اگر لباسی غیر از لری بپوشی برای تو خطر دارد منهم لباس لری پوشیده

خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱