پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Bakhtiyari.pdf/۲۳۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

نمی‌توانست برود من مجبور بودم پیاده بروم اما قوۀ این تحمل را نداشتم عزم را جزم کردم که به اصفهان مراجعت کرده بعد از صحت مزاج شروع به سفر خود نمایم چون در ماه اگوست بود هوا گرم بود و من مجبور بودم که روز سفر نمایم

خوراک من دوغ و ماست و پنیر بود گاهی هم میوه اینک ما در فریدن هستیم قسمت زیاد این ولایت مال محمد تقی خان است شب را در قریه [ای] موسوم به قریۀ محمد تقی خان توقف نموده ۱۵۰ خانوار رعیّت داشت مردمان این قریه گرجی بودند که شاه عباس آنها را از گرجستان آورده در فریدن جای داده بود عیسویها زبان و دین خود را ترک کرده بودند این ده پر از اشجار و مردمانش متمول هستند زنهای آنها حجاب ندارند و خوش‌چهره می‌باشند آب زیادی از کوه جاری و درّه را مشروب می‌نمود

خربزه زیادی کاشته بودند و به اصفهان و جاهای دیگر حمل می‌نمودند شب تاریک وارد اون که محل ارامنه بود شدیم پذیرائی از ما ننمودند و بسختی از آنها اطاق گرفتیم

فورا مردم وحشی دور ما جمع شدند و از ما پرسیدند که از کجا آمده‌اید و به کجا می‌روید

تمام اهل ده از ورود ما اطلاع بهم رسانیده و در بهاربند جمع شده که به اطاق وارد شوند زنها در بامها جمع و از سوراخ [بخاری بداخل اطاق نگاه می‌کردند] از کثرت جمعیت اطاق تاریک شد علی را گفتم که شمشیر خود را کشیده دم در بایستد تا آنکه مردم ترسیده داخل اطاق نشوند از آنجا بار بربسته به راه افتادیم و به صحرائی رسیدیم بایر آبادی ندارد کاروانسروائی دیده شد گفتند مردم این قریه از تجاوز لران فرار کرده‌اند برای ما هم راه بی‌خطر نبود طرف عصر

خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱