پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Bakhtiyari.pdf/۲۳۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بیایم این راه که می‌روید بختیاریان مرا می‌کشند هرچه اصرار کردم قبول نکرد و اسب و الاغ خود را رها کرد و گریخت

باری ما به ماکیاباد [کلی‌آباد] وارد شدیم رئیسش نجف خان است و از ما پذیرائی کامل نمود بعد از وداع شروع کردیم در تپه‌های پست و بلند بختیاری راه پیمودن - مقصود بختیاری بروجرد است - طرف غروب وارد قلعۀ قدیمی که در بالای تپه [ای] واقع بود شدیم در این وقت من یادم آمد قلعه‌های سخت کنت و بارونها که در اروپا برای جنگ و غارت همدیگر بنا نموده بودند و الان هم مخروبۀ آنها دیده می‌شود این بختیاریها هم یک عمری مثل بارونها بسر می‌بردند

خلاصه همین قدر که نزدیک شدیم این قلعه را خراب و جزئی جمعیّتی در آنجا ساکن دیدم قدری سر بالا رفته تا به قلعه رسیدم از بهاربند گذشته چند نفر لر مسلح دیدم با صورتهای وحشی آنجا نشسته بودند خان آنها از ما پذیرائی خوبی نمود بدون آنکه فرمان شاه را نشان او بدهم منزلی از برای ما معین نموده لازمۀ خدمت را بجای آورد

بختیاریها هرچند غیرمتمدّن می‌باشند اما اگر شخص غریبی به آنها وارد شود نهایت محبت را مبذول می‌دارند خان به من گفت شب را توجه می‌نمایم که خورجین ترکی [ترک‌بند] ترا نبرند من اسلحۀ خود را حاضر گذاشته که اگر در شب حمله بیاورند بتوانم دفع شرّ آنها را بکنم شب را به خوبی خوابیدم این جبال بختیاری که سخت‌تر از خودشان است و کسی

خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱