ممانعت من از رفتن به طهران بود و در چند مجلس مذاکرات شد دلایل شافی و کافی در رد آنها اقامه نمودم بالاخره ایشان بدون مقصود عازم اصفهان شدند و من عازم طهران
در این چند روزه توقف قم با سعد الدوله رئیس الوزراء چند دفعه مخابرات تلگرافی حضوری شد ولی بینتیجه ماند امیر مفخم با چند سوار بختیاری در این وقت در خدمت شاه بود و سردار جنگ با ۱۵۰ سوار در کاشان و به طرف طهران عزیمت نمودند
امیر مفخم با قزاق و سوار و توپ از طهران به طرف حسنآباد برای جلوگیری من حرکت کرد پس از آنکه من به علیآباد رسیدم و شنیدم که امیر مفخم به حسنآباد آمده محض اینکه نمیخواستم با بختیاری جنگ واقع شود حسنآباد را ترک کرده به رباط کریم رفتم؛ به جهت اینکه سپهدار هم از قزوین به کرج آمده بود این محل برای اردوی من خیلی بهتر بود در رباطکریم امیر مفخم را ملاقات کرده او را از مخالفت منع کردم
چون که با محمد علی میرزا قول داده بود و قسم خورده بود نتوانست نصیحت مرا اطاعت کند
چرچیل صاحب نماینده انگلیس [و رومانوسکی] نماینده روس در رباطکریم به ملاقات من آمده بعضی سؤالات کرده جواب شنیدند در وقت خداحافظی وعدۀ دیدار ثانوی را به طهران به ایشان دادم در رباطکریم نیز تلگرافات به طهران کرده درخواست
شرایطی که سابقا در باب مشروطه نموده بودیم کردیم اما جواب مساعدی نرسید بعد از پنج شب توقف در رباطکریم با سپهدار قرار دادیم که به طرف دهات اطراف یافتآباد حرکت نمائیم و در آنجا با دولت مشغول مذاکرات در باب مشروطه بشویم در حوالی قاسمآباد و قندشاه شنیدم که یافتآباد را اردوی دولتی فرو گرفته خیال کردم که اگر به یافتآباد بروم ناچار باید با اردوی دولتی بجنگم و آنها را خارج کرده جای آنها را بگیرم
از آنجا که تمام خیال من این بود که همه بدانند من ابتدا به جنگ نکردهام بلکه صبر نمایم آنها شروع به جنگ کرده باشند؛ لهذا در قاسمآباد اتراق کردم فردای آن روز اردوی سپهدار به قراتپه آمده من نیز به ملاقات ایشان رفتم قرار دادیم که خود سپهدار به قاسمآباد بیاید و اردوی او به ده مویز و بادامک بروند و طرف عصر من هم با سپهدار به اردو ملحق شویم در این وقت شاهآباد و حسنآباد و قلعهشاه و تپه سیف و یافتآباد در تصرف دولتیان بود یک ساعت از روز بیست جمادی الاخری گذشته از شلیک تفنگ از خواب بیدار شدم سوار را گفتم در بیرون دیه حاضر باشند و من هم به آنها ملحق شدم و دانستم که این جنگ مقدمۀ اردوی سپهدار با امیر مفخم است فورا بیشتری از سواران را برای جنگ مأمور کردم و ما بقی را در نگاهداری اطراف دیه حکم دادم؛ زیرا که اردوی دولت بسیار بود و محتمل بود که از طرف دیگر به اردوی ما حمله بیاورند
تفصیل این جنگ این بود اردوی امیر مفخم که دو فرسخ با اردوی ما فاصله داشت آن شب را شبگیر کرده در طلوع صبح به طرف قاسمآباد حرکت نمودند که یکی از قلاع دهاتی حوالی قاسمآباد را لشکرگاه سازند
دسته موسیو یبرم خان/یپرم خان که مقدمه اردوی سپهدار بود به خیال رفتن به بادامک بودند بلدی ایشان را از راه حوالی قاسمآباد آورده این بود که با سواران امیر مفخم به جنگ مشغول شدند
شعار اردوی مجاهدین که بستن پارچه قرمز به بازو بود مجال بستن نکردیم؛ زیرا که آن روز گمان جنگ نمینمودیم از این جهت یک دسته از سواران ما را دسته موسیو یپرم دسته مخالف دانسته و در نزدیکی شلیک نمودند از طرفین چند نفر مقتول شد
از طرف دیگر سواران من با سواران امیر مفخم به جدال پرداختند و این جنگ تا غروب آفتاب در میان بود کسانی که از اردوی ملتی در آن روز کشته شدند از قرار ذیل است:
عزیز الله خان پسر رضا قلی خان ایلبیک عمو اسد خان نوادۀ اسد خان مشهور داماد صمصام السّلطنه نصر الله خان دائیزاده و چهار نفر دیگر از رؤسا و اقوام بودند سرجمع در آن روز ۱۱ نفر بقتل رسید و ۲۰ نفر مجروح شد شب آن روز را این دو لشکر در برابر هم به صبح آوردند
فردای آن روز نیز جنگی از دور شد اما سخت نبود در یک فرسخی صدای توپی از اردوی سپهدار شنیده شد که در بادامک مشغول جنگ میباشند طرف عصر من خود را به کمک اردوی جناب سپهدار رسانیدم و تا غروب آفتاب با دولتیان اشتغال به جنگ داشتیم عدۀ اردوی دولتی بالغ به ۴۰۰۰ نفر بود شاهآباد یافتآباد تپهیوسف دیه شاهاحمدآباد را لشکرگاه خود ساخته بودند
روز دیگر جنگ در کار بود اما شدت نداشت به انداختن توپ وقت گذرانیدیم در آن روز مصمم شدیم که شب را حمله به شهر ببریم لاجرم دو ساعت به صبح مانده حرکت کردیم از آنجا که اطلاع داشتیم که تمام دروازههای طهران را مستحفظ گذاشتهاند خصوصا دروازههای طرف قزوین را لهذا راه را کج کردیم و از دروازه بهجتآباد بدون مانع وارد طهران شدیم به تاریخ ۲۴ جمادی الاخری ۱۳۲۷ ه /ژوئیه ۱۹۰۹ م
در ورود شهر جنگ سختی نشد مگر چند قراولخانه عرض راه که سربازان به ما شلیک کردند و دو سه اسب و آدم تیر خورد بعد از شلیک سربازان فورا فرار مینمودند خلاصه یکسر به مجلس رفتیم جماعتی که در بهارستان از طرف دولت بود فرار کردند گلدستههای مسجد را که سنگر دولتی بود پس از جزئی زد و خورد [رها کرده] راه فرار پیش داشتند و ما مسجد سپهسالار و بهارستان را به تصرف درآوردیم در این وقت مردم شهر مطلع شده جمعی از مجاهدین شهری به بهارستان آمدند ما هم جمعی از بختیاریان را برای حفظ شهر فرستادیم در حقیقت تمام شهر به تصرف درآمد
در همان روز موسیو یپرم با دسته [ای] برای یورش به قزاقخانه حمله برد
در آن روز چرچیل صاحب از طرف سفارت انگلیس و بارونفسکی از طرف سفارت روس نزد ما آمده تحقیقات کردند و جواب شنیده رفتند شب را خبر دادند که شاه خیال دارد شهر را توپ ببندد سفارتخانهها مانع شدند و قرار شد فردا دوباره دو نمایندۀ مزبور پیش ما بیایند در آن شب جنگی واقع نشد روز دیگر سه ساعت قبل از ظهر یک دفعه از سه طرف مجلس و مسجد را توپ بستند از عباسآباد و قزاقخانه و دروازۀ دوشانتپه نمایندگان سفارتخانه هم به جهت بمباردمان نتوانستند بیایند و آن روز تا مغرب تیراندازی بود به اکثری از خانههای شهر گلوله توپ میریخت شب را یک نفر از اجزای سفارت روس پیغام تسلیم شدن لیاخوف پلکنیک را آورد و شرایطی در این باب مذاکره نمود و در آن دو روز موسیو یپرم با مجاهدین شخصی او و بختیاری با کمال جدیت مشغول شلیک قزاقخانه و توپخانه بودند فردای آن روز از تسلیم شدن قزاقخانه مذاکره نبود و جنگ بشدت اشتعال داشت
معز السّلطان با اغلبی از مجاهدین و توپخانه و قورخانه بعد از ورود ما به طهران وارد نشدند و در این روز هم خبری از آنها نشد بعد معلوم شد که از بادامک به علی - شاه عوض مراجعت نمودهاند با اینکه هنگام حرکت ما به طهران آنها نیز با ما در شرف حرکت بودند در این شب دو ساعت از شب رفته ورود نمودند نیز در این شب قرارداد تسلیم پلکنیک و قزاقخانه داده شد در آن شب نیز جنگ بسختی بود در این مدت جماعتی بسیار از قشون دولتی مقتول شد و در معابر ریخته بود اما از قشون ملّتی عدۀ مختصری تلف شد صبح زود با تلفون خبر رسید که محمد علی میرزا به سفارت روس رفته متحصن گردید [ه] بعد از ساعتی نمایندگان انگلیس و روس چرچیل و بارونفسکی نزد ما آمدند و اظهار داشتند که محمد علی میرزا به سفارت روس رفته خود را در پناه سفارت روس و انگلیس قرار داده در جمعه بیست و هفتم جمادی الاخری در سفارت روس بیرق روس و انگلیس برای حفاظت او به پا داشتند و قزاق روسی و سوار هندی برای خدمت او مأمور بودند
به جهت اینکه هر سلطانی که پناهنده شود دلیل بر استعفای اوست ما فورا حرکت او را غنیمت شمرده در کمیسیون عالی مشغول مذاکره انتخاب سلطان جدید شدیم در این وقت کمیسیونی از علماء و شاهزادگان و اعیان و تجار منعقد شد و به اکثریت آراء سلطان احمد
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱