و اخباری که از ولایت میرسید که بختیاریان هواخواه محمد علی میرزا میباشند و عدهای از ایشان در تبریز با ملتیان مشغول جنگ هستند بر حزن من میافزود و هر روزه بواسطۀ مراسلات برادران و عموزادگان خود را تحریض و ترغیب به خدمت ملّت و مشروطیت مینمودم که خودداری نداشته باشند و شخص مخصوصی از پاریس نزد جناب حاجی آقا نور الله به اصفهان فرستادم و او را وادار به همراهی با ملت نمودم
پس از آنکه رسول من به چهارمحال آمد ما بین جعفر قلی خان پسرم و صمصام السّلطنه را که از این پیش کدورت بود اصلاح نموده التیام داد و ایشان را وادار کرده که به اصفهان تازند و شهر را متصرف شوند جعفر قلی خان سردار بهادر در این وقت به گرمسیر رفته که اگر از عموزادگان مخالفتی نسبت به صمصام السّلطنه بشود دوستانه ممانعت نماید برادرم یوسف خان امیر مجاهد را که در فرنگ نزد من بود برای دستور العمل به چاپاری به اصفهان نزد صمصام السّلطنه فرستادم صمصام السّلطنه با عدهای سواری از بختیاریان و جمعی از خوانین از جمله ضرغام السّلطنه منتظم الدوله عزیز الله خان منظم الملک و غیره به اصفهان حمله برده پس از مختصر جنگی شهر را متصرف و علم مشروطیت را برافراشتند اقبال الدوله و اجزای حکومت به قونسولخانه متحصن گردید
در این وقت لطفعلی خان امیر مفخم عموزاده [و] حاجی خسرو خان سردار ظفر اخوی در طهران بودند و نصیر خان سردار جنگ به معیّت اردوی دولتی در تبریز [و] امیر
مفخم و سردار ظفر از طهران مأمور شدند که با اردوی دولتی به اصفهان به جنگ صمصام السّلطنه بروند
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱