قضا روز جمعه و فصل بهار و موقع ازدحام زائرین به حضرت عبد العظیم بود ناهار هم در حضرت عبد العظیم تهیه دیدند امین السّلطان برای ورود شاه خواست حرم را قرق نماید شاه قبول نکرد بعد از زیارت حضرت عبد العظیم به طرف امامزاده حمزه روانه شد
در این وقت میرزا رضای کرمانی که منتظر وقت بود در محاذی دری که به امامزاده حمزه میرود نشسته و خود را به ضریح چسبانیده بود شاه قریب به دو ذرع که به میرزا رضا مانده بود توقف کرد که ناگاه طپانچه میرزا رضا خالی شد شاه به عجله تمام رو به امامزاده حمزه روانه شد در حالتی که دو نفر از اهل خلوت زیر بغل او را داشتند به درب مقبره فروغ السلطنه که رسید در بسته بود خواستند در را باز نمایند قدری طول کشید به زانو درآمد در این وقت در باز شده شاه را داخل اطاق فروغ السلطنه نمودند
چون شاه در حیات خود این زن را خیلی دوست میداشت نفس آخر را هم در آنجا به پایان آورد بعد از یکسال نعش او را از طهران به آنجا آورده به خاک سپردند
دکتری که در آن وقت حضور داشت فوت شاه را به امین السّلطان اعلام کرد چند نفر از دوستان امین السّلطان به او گفتند مصلحت نیست که از اینجا به شهر بروی چنانکه حاجی میرزا آقاسی هم بعد از فوت محمد شاه به حضرت عبد العظیم پناهنده شد
امین السّلطان اعتنائی به این سخنان ننمود و نهایت کاردانی و تدبیر را بکار برد و اطلاع داد که تیر به شاه صدمه وارد نیاورده و به پای او خورده و جزئی جراحتی رسانیده محل دقت و نظر نیست و حکم داد صحن را خلوت کرده شاه را به کالسکه جای دادند و موافق معمول
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱