پرش به محتوا

برگه:Tarikh-e Bakhtiyari.pdf/۱۷۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

رکاب تو خواهم آمد

خانوادۀ اسد خان که شنیدند اسد خان عازم به حرکت است از فراز دز به زیر آمده او را از رفتن سخت مانع شدند اما فایده نکرده پس از آنکه از اسد خان مأیوس شدند به خدمت شاهزاده آمده سفارش اسد خان را نمودند شاهزاده دلداری به آنها داده ۷۰۰ اشرفی که در ترک اسب خود داشت برای مخارج به آنها داد و اسد خان با شاهزاده به اردو آمده از آنجا راه دارالخلافه پیمود

بعد از ورود به دار الخلافه شاهزاده [اسد خان] را در خدمت شاه آورده از او وساطت کرد شاه او را به شاهزاده بخشید و همواره اسد خان خدمت شاهزاده را از دست نداد شاهزاده نیز همه نوع مهربانی دربارۀ او منظور داشت در سفر کرمانشاهان که شاهزاده بستری شد و دانست که جهان زندگیش تاریک شده اسد خان و کلبعلی خان - فیلی والی پشتکوه را که نیز پناهنده شاهزاده بود پیش طلبید و گفت اینک من وداع بازپسین می‌گویم اردوی من محض خوش‌آمد پدرم شما را زنده نگذارند اینک هر دو تن قبل از مردن من از این اردو بدر شوید ایشان فورا سوار اسب شده راه فرار پیش داشتند در همان شب شاهزاده بدرود زندگی گفت

اسد خان به شجاعت معروف و مشهور بود و مکرر یک‌تنه به جنگ شیر رفته فایق آمد و او را با شمشیر کشت

بعد از فوت حبیب الله خان چندین پسر از او بجای مانده پسر قابل او جعفر قلی خان و کلبعلی خان بود اما برادرزاده او الیاس خان پسر فرج الله خان

خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱