او بودند محض اینکه عبد خلیل آقا را به دست دشمن ندهند مردانه رزمی سخت دادند تا اینکه ۷۰ نفر از ایشان به هلاکت رسید در این وقت مشار الیه هم جان به جان آفرین تسلیم کرد نعش او را برداشته بردند و بقیة السیف هم هزیمت شدند
بعد از این جنگ قریب دو سه سال مردم هفتلنگ در موقع تلافی نایستادند در این وقت علی صالح خان پسر عبد خلیل آقا جوانی نابالغ بود عبد خلیل آقا برادری داشت موسوم به احمد از طرف مادر سوا بودند احمد بعد از فوت برادرش کلاهی از «لت» بر سر گذاشت و عهد کرد تا خونخواهی برادر نکند این کلاه خشن را از سر برندارد
هرقدر رؤسای هفتلنگ را ترغیب و تحریک کرد کسی اقدام به خونخواهی نکرد
مشار الیه هم هیچ وقت اقدامات و عزیمت خود را از دست نمیداد هروقت اجتماعی میدید به کلمات مهیجانه ایشان را تحریک همیکرد
در یکی از ایام که برای یکی از تیره هفتلنگ مجلس عزائی منعقد شد و جماعتی بسیار از رؤسا در آنجا حضور بهم رسانیدند مشار الیه به آن مجلس درآمد و حاضرین را به سخنان شورانگیز مخاطب داشت با این همه کسی گوش به سخنان او نداد و در صدد انتقام برنیامدند؛ اما کلمات او در زنهائی که حضور داشتند اثر غریبی بخشید از میانه یکی از آن زنان به پای خاست و گفت:
احمد بیشتر از این با این مردان سخن مگوی که من غیرت و مردانگی در ایشان نمیبینم من یک تنه حاضرم که در این موقع با تو کمک کنم این بگفت و مشک
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱