کشته بودند کاسۀ شربت داد مسموم بود او را بیمار گردانید چون مزاجش اندک نهج استقامت آمد عازم شکار شد برادرش عزّ الدین گرشاسف امیر علی ابن بدر را بقتل آورد گفت اگر برادرم برادر را میکشت تو چه کار داشتی در میانه فضولی میکردی چون این خبر به بغداد رسید حسام الدین خلیل ابن بدر به لرستان آمد
شرف الدین ابو بکر با تابعان خودش قرار داد که چون خلیل به عیادت من آید هر وقت من جامه در سر کشم او را هلاک کنید چون حسام الدین خلیل به عیادت او آمد او به قرار موعود عمل نمود تابعانش در کشتن خلیل تهاون ورزیدند بعد از رفتن خلیل از آن مجلس از ایشان بازخواست نمود که چرا در کشتن تقصیر کردید گفتند ای امیر تو بر بستر فلاکت افتاده [ای] و کار ملک به وجود او قایم خواهد گشت بدین واسطه تقصیر کردیم او از این سخن بیشتر آزرده گشته در صدد قتل خلیل درآمد و خلیل باز از ترس او به دار الخلافه رفت و شرف الدین در آن بیماری از سرای غرور به دار السرور رحلت نمود و برادرش عزّ الدین گرشاسف بجای او بر سریر سلطنت متمکن شد و در آن روز که برادر فوت کرد متکفل امور امارت و متصدی مهام حکومت گشت و ملکه خاتون خواهر سلیمان شاه ایوه را که زن برادرش بود به حبالۀ نکاح درآورد
چون این خبر در بغداد مسموع حسام الدین خلیل شد به عزم استخلاص لرستان متوجه خوزستان شد و از آنجا با لشکر گران آهنگ جنگ عزّ الدین گرشاسف کرد و عازم لرستان شد اما عزّ الدین گرشاسف دغدغۀ جنگ کردن نداشت میخواست بلامجادله و مناقشه ملک را تسلیم او نماید خواهرانش بدین قضیه راضی نگشتند و گفتند اگر تو به جنگ او نروی ما با وجود
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱