طوایف اسماعیلیه بوده
باری روزی محمد خورشید که وزیر مملکت بود کردان که در حشم او بودند ایشان را طلب داشته ضیافتی نمود در وقت کشیدن آش کله گاوی در پیش ابو الحسن فضلویه که رئیس ایشان بود نهاد آنرا به فال نیکو گرفت و گفت ما سردار این قوم خواهیم شد
ابو الحسن پسری داشت علی نام روزی به شکار رفت سگی با خود همراه داشت
جمعی در راه بدو باز خورده مناقشه دست داد و آن جماعت چندان علی را زدند که بیهوش افتاد به مظنه آنکه مرده است از پایش کشیده در غاری انداخته رفتند و سگ علی در عقب آن قوم شتافته چون [شب] درآمد همه به خواب رفتند خایه مهتر آن قوم بخائید تا بمرد و سگ به خانۀ خویش بازگشته چون نوکران علی دهن سگ را خونآلود دیدند و دانستند که واقعه [ای] پیش آمده سگ روی به راه آورده ایشان از پی او روان شدند تا بدان غار رسیدند که علی افتاده بود او را برداشته به خانه آوردند علاج کردند تا صحت یافت
چون علی درگذشت پسرش محمد به خدمت سلغریان که در آن وقت در فارس حکومت داشتند آمد اما هنوز اسم پادشاهی نداشتند و به واسطۀ شجاعت به غایت معتبر گشت و بعد از فوت وی ولدش ابو طاهر که جوانی بود شجاع ملازمت اتابک سنقر را اختیار کرد در آن وقت اتابک سنقر با حکام شبانکاره مخالفت مینمود ابو طاهر را با سپاه گران به نبرد ایشان فرستاد ابو طاهر بر مخالفین ظفر یافته دوستکام به فارس معاودت نمود اتابک سنقر او را تحسین نموده گفت: از من چیزی طلب نمای ابو طاهر یک سر اسب خاصه التماس نمود اتابک سنقر ملتمس او را مبذول داشته با خود گفت:
این مرد را هوس سرداری و پادشاهی در سر است پس گفت: چیز دیگری طلب کن
ابو طاهر داغ اسب اتابکی درخواست نمود این التماس او نیز به اجابت مقرون گشته گفت:
خلاصة الاعصار فی تاریخ بختیار جلد ۱