اندکی از خواب غفلت بیدار گشته در مقام عجز و بیچارگی در آمد مولانا عبد الرزاق صدر خود با چندی از اعیان بدرگاه سعادت آشیان فرستاده اظهار ندامت و پشیمانی کرد چون شعلۀ غضب افروختگی داشت بمجرد گفتگوهای خدعهآلود منطقی نگردید خان احمد سرگشته و حیران از لاهیجان بطرف اشکور گریخت و عظماء گیلان در مضایق آن ولایت پناه جسته چون شغالان در بیشهها سرگردان شدند امراء عالیشان به خطۀ لاهیجان درآمده مملکت را تصرف شده به استمالت رعایا و برایا پرداختند و چون بتحقیق پیوست که خان احمد به اشکور رفته فوجی از مبارزان جند اقبال از راه تنکابن که راهی است تنگتر از دل بدخواهان که اگر یک سوار از آنجا گذار کند و اندکی از جادۀ مستقیم عدول نماید بهر طرف میل کند مرد و موکب بلاشبهه در معرض هلاکت راهی شده به نیروی اقبال از چنان راهی بسهولت عبور کرده به تنکابن رسیدند ملک اویس رستمداری که به خواهر داماد خان احمد بود در آن حدود بدست آوردند خان احمد سه چهار ماه در کوههای بیشهدار و بیشههای انبوهتر از نیزار سرگردان و از بیم دستبرد غازیان هر روز جائی و هر شب در مقامی به بیآرامی بسر میکرد چون زمستان رسید جنود سرما هجوم آورد و روی هوا سیمابی گشته از کثرت برف کوه و هامون تساوی پذیرفت شاه جنت مکان اللّه قلی سلطان ایجکاغلی استاجلو و میرزا علی سلطان قاجار را با فوجی از قورچیان عظام و مبارزان بهرام انتقام به اشکور فرستادند و ایشان بیشه و جنگل آن ولایت را فروگرفته به جستجوی درآمدند و مکان اقامت او را سراغ گرفته حسام بیک ولد بهرام خان قرامانلو بیست نفر از قورچیان و دلیران رزمآزمای قریب بصبح بر سر خان احمد ریختند و او مضطرب گشته به هیچ طرفی بدر نتوانست رفت خود را بجهت اختفاء به پاگاه انداخت غازیان جستجو نموده بدست آورده نزد اللّه قلی سلطان آورده او نزد معصوم بیک صفوی آورد.
القصه معصوم بیک با امراء نامدار و قورچیان ظفر شعار خان احمد را با کوچ و متعلقان بدرگاه عالم پناه آورده در دار السلطنۀ قزوین بنظر شهریار ظفر قرین درآوردند و او خجلت زده و و نادم از کرده اظهار عجز و بیچارگی کرد مروت شاهانه اقتضای آن کرد که با همۀ عصیان و نافرمانی که از او در وجود آمده قطع نظر از مصالح ملکی کرده از خون او درگذرند لهذا ترحم بحال او کرده آسیبی به او نرساندند و در قلعۀ قهقهه محبوس گردید ایالت و دارائی لاهیجان باللّه قلی سلطان ایجکاغلی تقویض یافته حسام بیک قرامانلو برتبۀ امارت سرافراز گشته اشکور به او شفقت شد و محل بمحل حکام و عدالت انتما تعیین فرموده مطالبات بیحساب غیر مشروع که حکام گیلان شایع ساخته بودند از مملکت برطرف فرمودند و رعایا و عجزه را در کنف رعایت جای داده بساط معدلت خسروانه در آن ولایت مبسوط گردید و خان احمد چند گاه در قلعۀ قهقهه بود چون روزگار بتنعم و کامرانی گذرانیده بود تاب جفای قلعه نیاورده این رباعی در سلک نظم کشیده به اردو فرستاد.
رباعی از گردش چرخ واژگون میگریم و ز جور زمانه بین که چون میگریم با قد خمیده چون صراحی شب و روز در قهقههام ولیک خون میگریم یکی از ظرفاء اردوی معلی این رباعی را در جواب گفت:
رباعی آنروز که کارت همگی قهقهه بود با رای تو رای سلطنت صدمهه بود امروز درین قهقهه با گریه بساز کان قهقهه را نتیجه این قهقهه بود شاه جنت مکان متوجه رفاه حال او گشته از قلعۀ قهقهه بیرون آورده به قلعۀ اصطخر شیراز که محلی وسیع و منازل مرغوب دارد فرستادند که با چند خدمتکار در آنجا بوده باشد و اطعمه و اشربه و ملبوس فراخور حال تعیین فرمودند و او چند سال در آن مکان به فراغت گذرانیده از مشاغل دنیوی که همیشه خاطر ارباب تعلق را شوریده میدارد فارغبال بود مدت حبس و قید او در هر دو قلعه بده سال کشید تا آنکه نواب سکندر شأن در آغاز جلوس همایون او را بجهت نسبت خویشی و قرابت که با نواب مریم شأن مهد علیا حرم محترم آن حضرت داشت از قلعه بیرون آورده مجددا به حکومت ملک موروث منصوب و بشرف مصاهرت این دودمان سربلند گردید تفصیل آن حالات در محل خود مرقوم کلک بیان میگردد در سنۀ تسع و سبعین و تسعمائة جمعی از سپاهیان و لئام گیلان که در زوایای اختفا خزیده بودند لجۀ عافیت خود را در تلاطم آورده برهمزن هنگامۀ آسایش و استقامت شدند و در وقتی که اللّه قلی سلطان بجهة گرمی هوا از لاهیجان به ییلاق رفته بود گروه لئام سر از جیب عصیان و طغیان برآورده سید حسین نامی را نسبت قرابت به اجداد خان احمد داده حاکم خود گردانیدند امیره دماج نامی را سپهسالار و لشکرکش کرده صدای مخالفت و یاغیگری بلند گردانیدند از اطراف